این سخنان رئیس مجلس ایران است
۱۳۸۸ مهر ۹, پنجشنبه
ارسال به:
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
| 0 نظر »
کشورهای خارجی با اميد بستن به عدم کارآمدی مسئولين مترصد امتيازگرفتن از کشور هستند/اميدوارم در کنار بدخواهی و تهمتزنی کمی عقل و تدبير هم وجود داشته باشد
کرمان نما:نخست وزیر محبوب حضرت امام خمینی (س) با بیان اینکه « امروز تأکيد يکپارچه در سطح ملی بر اجرای بدون تناول قانون اساسی يک راهبرد کارساز و راهگشاست» تصریح کرد:«قانون اساسی ميراث ماندگار امام و شهيدان و ميثاق ملی ماست که ظرفيتهای بسيار زيادی برای گذر از بحران کنونی در آن نهفته است، که ما بايد بر اين ظرفيتها و استفاده از امکانات قانون اساسی به عنوان راه حل يگانه برای حل مشکلات کشور تأکيد ويژه داشته باشيم.» به گزارش پايگاه خبری فراکسيون خط امام(ره)مجلس«پارلماننيوز»، مهندس ميرحسين موسوی در ديدار با شورای مرکزی فراکسيون خط امام (ره) مجلس شورای اسلامی بر اين نکته تأکيد کرد که احساس نياز به وحدت ملی امروز بيش از هر زمان ديگری در کشور بين مردم احساس میشود و خطکشیهايی که مردم را به گروهها و يا دستهبندی ديگری تقسيم میکرد اعتبار خود را از دست داده است. نخستوزير مورد تائيد و حمايت امام راحل گفت:«جنبش سبز که بعد از انتخابات در حال گسترش و تعميق است شرايط خاص را در کشور ايجاد کرده است. کسانی که بقای خود را در اختلاف ميان مردم میبينند پيش از اين خطکشیهای کاذبی را ايجاد کرده بودن که موجب شده بود بخشهايی از مردم از نظام و حتی جامعه قهر کنند و گاهی اين قهر خود را با تفاوتهای ظاهری اعلام نمايند، اما امروز بر اثر تغييراتی که اين جنبش ايجاد کرده است همانها به سرنوشت کشور علاقمند شدهاند.» وی تأکيد کرد:«اينکه مردم به هم مهربانتر شدهاند و آستانه تحمل آنها نسبت به يکديگر بالاتر رفته است از دستاوردهای شرايط کنونی است که اگر به عنوان يک فرصت به آن نگاه شود میتواند به کم کردن شکافها و تقويت وحذت ملی منجر شود.» مهندس ميرحسين موسوی درخصوص چگونگی ادارۀ تشکيلات راه سبز اميد گفت:«به نظر من در شرايط کنونی کشور احزاب و تشکلهای گوناگونی وجود دارد که وجود آنها مهم و مغتنم و ايجاد حزب جديد نمیتواند به ظرفيتهای موجود کشور اضافه کند، در حالی که تقويت هستههای اجتماعی ظرفيت جديدی را در جنبش اجتماعی مردم ايجاد و تقويت میکند.» وی با اشاره به اين مسئله که ما اين تجربه را از همان ابتدای شروع فعاليتهای انتخاباتی و با طرح شعار «هر ايرانی يک ستاد» بسيار موفق ارزيابی کرديم گفت:«امروز يک شبکه اينترنتی در فضای مجازی شکل گرفته است که در فقدان رسانه بسيار مؤثر عمل میکند و هستههای اجتماعی که در ورای اين فضای مجازی فعال هستند آسيبپذيری کمتری دارند و اعضای اين هستهها ماهيتی پويا به جنبش دادهاند که ما را بيش از بيش به کارآمد بودن اين تشکيلات اميدوار کرده است.» کانديدای اکثريت اصلاحطلبان در انتخابات دهم رياست جمهوری يادآور شد:« برای نمونه برای روز قدس هيچ اطلاعيهای داده نشد، ولی اين حضور عظيم در راهپيمايی روز قدس را شاهد بوديم و اين در شرايطی بود که با تهديدات انجام گرفته و حوادثی که در طول سه ماه گذشته اتفاق افتاده بود بسياری از خانوادهها از حضور فرزندانشان در خيابان به دليل نگرانیهايی که داشتند جلوگيری کرده بودند، و اين به جز نتيجه و اثر اين شبکه نبود.» مهندس ميرحسين موسوی با تأکيد بر اين نکته که حساسيت مردم نسبت به رفتار و اظهارنظرهای مسئولان بسيار زياد است و هيچ حرف و عملی از ديد آنان دور نمیماند به کليه کسانی که فکر میکنند اظهارنظر و اقدامات آنها در جامعه مؤثر است توصيه کرد در رفتار و گفتار خود دقت کنند، به فضای خشونت در جامعه دامن نزنند و به حساسيتهای مردم توجه داشته باشند. وی با اشاره به اينکه امروز پاسخ مردم به اشتباهات اين افراد بسيار سريع است به بيان دغدغهها و نگرانیهای خود از اشتباهات مکرر متوليان امور پرداخت و با بيان اين نکته که اين متوليان براساس تحليلی نادرست زمينهساز شرايط نامناسبی در آينده هستند که میتواند هزينههای بيشتری را به کشور تحميل نمايد تأکيد کرد:«برخی حوادث مانند اتفاقات بازداشتگاه کهريزک و برخوردهای خلاف قانون با افراد بازداشتی و نيز برخوردهای تند با دانشجويان فضای جامعه (به ويژه جوانان) را بسيار تند کرده است. برعهده همه است که با خويشتنداری و بردباری و به ويژه اجتناب از برخوردهای ناخواسته از سوی عوامل امنيتی و انتظامی از راديکالتر شدن فضای جامعه جلوگيری کنند.» نخست وزير دوران امام خمينی(ره) همچنين گفت:«جنبش اعتراضی مردم به مراتب بيشتر از مسئولان رسمی نسبت به منافع ملی متعهد است. کشورهای خارجی با اميد بستن به عدم کارآمدی مسئولين مترصد امتيازگرفتن از کشور هستند ما بايد صيانت از منافع ملی را در اولويت توجهات خود قرار دهيم. لذا ما نمیتوانيم با تحريم کشور و تضييع حقوق ملی خود توسط کشورهای ديگر موافق باشيم و نبايد اجازه داده شود که با رفتارهای ماجراجويانه هزينههای بيشتری به مردم تحميل شود.» مهندس موسوی ادامه داد:«امروز کسانی که در سوابق عملکردشان شواهد روشنی از گرايش به غرب و بيگانگان وجود دارد ما را متهم به همسويی با منافع بيگانگان میکنند و يا سعی میکنند با پروندهسازی فضای فشار ايجاد کنند. ولی اين اعمال سودی برای اينها نخواهد داشت، و بنده اميدوارم در کنار بدخواهی و تهمتزنی کمی عقل و تدبير هم وجود داشته باشد.» وی همچنين با اشاره به فضای کاملاً بسته و يکسويه تبليغاتی کشور گفت:«ممکن است بخشی از مردم تحت تأثير تبليغات نادرست و گسترده تلقی درست و کاملی از اهداف و خواستههای جنبش نداشته باشند. همچنين اين نگرانی وجود دارد که مردم برای دستيابی به حقايق و اطلاعات درست به فضای رسانهای خارج از کشور اقبال کنند. در چنين شرايطی اقدام همۀ نخبگان، روشنفکران و صاحبنظران در توجيه مردم و تبيين شرايط کشور و روشنگری درخصوص حوازث يک تکليف ملی است که میتواند عملکرد نادرست و خلاف منافع ملی و يکسويه صدا و سيما را جبران نمايد.» ميرحسين موسوی ادامه داد:« امروز تأکيد يکپارچه در سطح ملی بر اجرای بدون تناول قانون اساسی يک راهبرد کارساز و راهگشاست. قانون اساسی ميراث ماندگار امام و شهيدان و ميثاق ملی ماست که ظرفيتهای بسيار زيادی برای گذر از بحران کنونی در آن نهفته است، که ما بايد بر اين ظرفيتها و استفاده از امکانات قانون اساسی به عنوان راه حل يگانه برای حل مشکلات کشور تأکيد ويژه داشته باشيم.» وی نقش مجلس شورای اسلامی و فراکسيون خط امام را در شرايط دشوار کنونی در کاستن از مشکلات کشور بسيار تأثيرگذار ارزيابی کرد و ابراز اميدواری کرد که مجلس به اين نقش خود در شرايط بحرانی کشور به درستی عمل نمايد. در ابتدای اين ديدار اعضای شورای مرکزی فراکسيون خط امام (ره) مجلس شورای اسلامی ضمن ارائه تحليلی از شرايط حساس کشور و حوادث پس از انتخابات، به بيان ديدگاهها و نقطهنظرات خود در اين خصوص پرداختند.
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
| 0 نظر »
این مقاله امروز اعتماد است پاره يي از حکايت ها را هرازگاه بايد دوباره شنيد. مانند قصه باران ساز. آن مرد چيني که وردي مي دانست و باران باريدن مي گرفت، نرخش يک يوان بود. تا زماني که کسي شاگرد جوان او را اغوا کرد و پسرک کنار کلبه باران ساز دکه يي ساخت و بر سردرش نوشت باران سازي با نيم يوان.در آن سال خشک، چند روزي مشتريان فراوان رسيدند و چيني جوان شادمان، آنان را راه انداخت و روستاييان هم دعاگويان و شادمان رو به مزارع تکيده نهادند، چشم به راه باران. دو روزي گذشت دکه چيني جوان پرمشتري بود هنوز، باران ساز پير هم مانند همه آن روزها عصايش را زير چانه نهاده جلوي در کلبه خود، روي چارپايه يي نشسته بود در انتظار که ناگهان ريختند. روستاييان با نگراني و فرياد ريختند به دکه باران ساز جوان که به فريادمان برس که زندگي مان رفت. معلوم شد به ورد جوان باران باريده ولي سر ايستادن ندارد و سيلي شده خانمان سوز. چاره چيست. جوان نمي دانست. نمي دانست که باران ساز پير را دو ورد بود؛ با يکي باران مي ساخت و با دومي باران را مي گفت تا بايستد. و جوان اين دومي را نياموخته بود. و ما بسياريم که ورد دوم نمي دانيم. و اين زندگي است. تکرار هم مي شود.وقتي در سال 1353 بهاي نفت ناگهاني جهيد و سه برابر شد، در ميان کشورهاي صاحب نفت ايران تنها کشوري بود که سازمان برنامه يي به آن وسعت و کارشناسان داشت. از همين رو کارشناسانش جلوي ناهماهنگي ها را مي گرفتند و جلوي اسراف سد مي گذاشتند. در آن زمان ايستادند که نبايد اين همه پول را وارد کشور کرد و خريد، بلکه بايد با تاني اين درآمد را در جاهاي مطمئن سرمايه گذاري کرد و کم کمک عوايدش را آورد و صرف زيرساخت ها کرد. اما شاه از جهش قيمت نفت صداي سرنوشت شنيده بود و فرمان فرموده بود که ايران ظرف پنج سال در زمره کشورهاي صنعتي بزرگ درآيد. گفتند به فرمان نيست نپذيرفت.گفته بود و دلالان فرنگي در سرش انداخته بودند که ظرف پنج سال 20 نيروگاه هسته يي داشته باش، بلندترين ساختمان، اول پايگاه کنکورد، اولين جزيره تفريحي منطقه-چيزي نظير دوبي امروز - و بزرگ ترين ارتش خاورميانه را زير فرمان داشته باش و صدها از اين قبيل ترين ها. عظمت رويا و دروازه هاي تمدن بزرگ جسارتش مي داد که سخن همه کارشناسان سازمان برنامه را ناشنيده بگذارد، سهل است تهديد کند که درش را گل مي گيرم. به شرحي که در خاطرات دکتر عبدالمجيد مجيدي رئيس وقت سازمان برنامه نوشته شده، و خبرنگاران و ناظران آن زمان هم ديده اند که در رامسر چه گذشت، در کنفرانس تجديد نظر در برنامه پنجم، آن نطق معروف را فرمود که هواپيما به سر باند رسيده عنقريب پرواز مي کند، هر کس دل ندارد پياده شود که من خود تا به اينجايش آورده ام و از اين پس خود مي دانم به کجا خواهم برد. در آن زمان، سکوت و اطاعت بود، فقط يکي با ادب گفت چون عاقبت اين کار مي دانم نمي مانم تا تماشاگرش باشم، مهندس مجلوميان معاون اقتصادي سازمان برنامه بود. از همان رامسر کار دولتي را ترک گفت و رفت. سه سال بعد از آن تصميم از سر خودرايي و البته خيرخواهي، ده ها و بل صد ها کشتي که بارهاي وارداتي براي ايران آورده بودند در بنادر جنوب صف کشيده بودند، تا چشم مي ديد بر سطح آب چراغ ها روشن بود و ملوانان و جاشوها شادخواري مي کردند با پول ملت ايران که در يک سال چهارصد ميليون دلار دموراژ غجريمه تاخير در تخليه بارف دادند. امکانات بنادر، اسکله ها چند برابر شد اما سيمان به اندازه نبود، سيمان رسيد، وسيله براي رساندنش به درون کشور نبود، کاميون هاي وايت - سفيدرنگ - امريکايي خريداري شد، راننده يي نبود، کنسولگري هاي ايران در پاکستان و بنگلادش مامور استخدام راننده درجه يک شدند، به رشوه تصديق هاي ساختگي در کار آمد و تا ده تايي از کاميون ها در جاده بندرعباس به کرمان چپه نشدند کس به صرافت فساد در کنسولگري ها نيفتاد. اين کاميون هاي وايت چندان ماند که چهار سال بعد از خريدشان نصيب لشگر جرار صدام شد که انبارهاي بندر خرمشهر را غارت کردند.اما اين همه حکايت نيست، چندان که کمبود برق، شهرها را در تاريکي برد، کارخانه ها با مشکل توليد روبه رو شدند، کارگران بيکار شدند، تورم سرسام آور شد، قيمت ها گراني گرفت، هزاران بازرس استخدام شد که گرانفروشان را بگيرند، اصناف و بازرگانان گرفتار بي عدالتي بازرسان شدند و چرخه سقوط به کار افتاد، سيل جاري شد، گمان نرفت که اين حاصل همان رخداد تجديد نظر در برنامه پنجم در رامسر است و حاصل دور زدن کارشناسان سازمان برنامه.مفاسد اقتصادي شکل گرفت، مردم دانستند اين هياهو از بهر چيست اما حکومت ندانست و رفت تا مديران سابق و لاحق را قربان کند. اقتصاد شکست خورده بود ديگر به دنبال مسببش مي گشتند. و چون شکست يتيم است و پيروزي صد پدر دارد، پس جست و جو ادامه يافت و ساواک به ماجراي اقتصادي رنگ سياسي زد. از اولين کساني که در آن زمان به حکم بررسي هاي نخستين قرباني شدند فريدون مهدوي وزير بازرگاني وقت و دو معاونش بودند که ساواک کشف کرد اولي عضو قديمي جبهه ملي و دو ديگر از اعضاي کنفدراسيون دانشجويي مخالف بوده اند. اما کس از کس نپرسيد نکند ورد دوم را نمي دانيم. چنان که وقتي ديگر بار سيل به راه افتاد به خود نگفتيم مومن از يک سوراخ نبايد دو بار گزيده شود. ما گزيده شديم نه دو بار که بارها.در اقتصاد شکست خورديم به پاي سياست نوشتيم، در سياست کم آورديم سراغ اقتصاد رفتيم مگر با يارانه اش جبران کنيم. هر بار دشمني قهار در جيب داشتيم که بيرونش کشيديم و ناسزابارانش کرديم. آن بار شاه گفت هر بار ما گفت وگوهاي نفتي داريم مملکت شلوغ مي شود. نگفتيم اين همه از قامت ناساز بي اندام ماست.
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
| 0 نظر »

این مقاله سه شنبه اعتماد استمعمر قذافي چهارشنبه که به نيويورک وارد شد تا از فرصت مجمع عمومي سازمان ملل استفادهکند و خود را بنماياند، همه چيز داشت تا در نظر رسانه هاي تفاوت طلب و چشم هاي کنجکاو بنشيند، از لباس هاي عجيب، تا هشت دختر بدن ساخته، نبرد تن به تن آموخته و آکروبات در مقام گارد محافظ. يک چادر ايلياتي همراه آورده بود با يک زيرانداز تماشايي و ده ها بالش و متکا از پر قوهاي اسکاتلند، يک سفارتخانه فعال و دست به سينه، يک سابقه جذاب از حرکات نامعقول و بالاخره ميليارد ها پول نفت بي حساب در اختيار. به نظر مي آمد زمان براي ظاهر شدن رهبري متظاهر در برابر افکار عمومي جهاني هم به حساب انتخاب شده بود. سه هفته پيش جشن هاي چهلمين سالگرد رهبري سرهنگ دوم معمر قذافي در ليبي برپا شده و زندانيان فراوان آزاد شده و اضافه حقوق ها به کارکنان دولت پرداخته شده بود. ديگر اينکه وزير خارجه سابقش که هنوز دست بوس اوست در مقام رئيس اجلاس 2009 مجمع عمومي سازمان ملل آن بالا نشسته بود. همو به زبان تعارف آميز عربي از «الرئيس المکرم» دعوت به سخنراني کرد. حتي زماني که او بيش از يک ساعت ياوه گفت و تکرار و باز تکرار کرد، علي عبدالسلام ترکي تذکر نداد که زمانت به سر آمده. فقط در دقيقه 90 اين شکنجه، جسارت کرد و با ارسال نامه يي زمان را به قذافي يادآور شد.موقعيت زماني از يک جهت ديگر هم براي نمايش بزرگ قذافي انتخاب شده بود. اين روزها روزنامه هاي امريکايي و اروپايي پر است از انتقاد از باراک اوباما و گوردون براون و حتي سارکوزي که چرا با وي ملاقات کردند و به شرايطش تن دادند و سرانجام مامور اطلاعاتي قذافي را که عامل کشتار نزديک به سيصد نفر مردم بي گناه تشخيص داده بود آزاد کردند تا قذافي با ترتيب دادن استقبال شاهانه از مامور اطلاعاتي اش قدرت خود را به رخ مردم بي خبر ليبي بکشد و پايه هاي قدرت محکم کند. چنين کسي چرا توجه نبيند، چرا همه به ديدارش صف نکشند. مگر در عمر سازمان ملل چند بار چنين نمايشي برپا مي شود. چند بار يک نفر به نيويورک مي آيد که اصرار دارد شب در خيمه رئيس قبيله يي خود بخوابد و حتي هتل هاي بزرگ و گران هم حاضر نمي شوند امکاني به او بدهند که فرانسه داد؛ در کاخ اليزه چادرش را به پا کرد و در همان جا سفراي خارجي را پذيرفت. تا آنکه بالاخره قصري در املاک دونالد ترامپ بزرگ ترين بساز و بفروش و معاملات ملکي امريکا در مقابل بخششي لابد شاهانه به وي اختصاص داده شد که 90مايل با مرکز سازمان ملل فاصله دارد. در عين حال يک موسسه خصوصي هم استخدام شده بود که مانع از آن شود تا عکاسان فضول از هوا عکس بگيرند. عکسي که هست از خيمه تنهاست و قبل از رسيدن رئيس. ورنه بعد از آمدن رئيس کافي بود که عکسي گرفته شود از هشت دختر نازک اندام ليبيايي برگزيده از ميان صد تا که صبحگاهان روي اسب هاي تزيين شده خود حرکات آکروباتيک مي کنند و در همين حال رئيس از خواب دوشين برمي خيزد و يکي از همين دختران در يک سيني سنتي عربي که بر اطرافش بيست آيه برگزيده از کتاب خدا نقره شده شير شتر تازه براي او مي برد.و همه اينها وقتي جالب تر مي شود که بدانيم عوام ليبي رئيس را به ساده زيستي مي شناسند. و حرکات نمايشي و پرهزينه او را که با صورت حساب هاي نفتي (از جيب مردم ليبي) پرداخت مي شود، نشانه قدرت خود مي گيرند. 40 سال بدکاري سرهنگ که خود ده ها کتاب دربر مي گيرد همه جا با پرداخت دلارهاي نفتي ماستمالي شده است جز يکي. تنها در مورد ايران به علت دست داشتن قذافي در ناپديد کردنغو احتمالاً قتل امام موسي صدرف دلارهاي نفتي ليبي کارگر نشده و درخواست هاي قذافي براي سفر به تهران و ديدار با آيت الله خميني( ره) بي جواب ماند. شرط اين بود که «موضوع آقاموسي روشن شود». گرچه به نظر مي رسد کساني درصددند اين امتياز ايران را به قذافي بفروشند.اما باري حاصل کار کارواني چنين سينمايي و جذاب نه آن شد که قذافي مي خواست و سيف الاسلام پسر فرنگي شناس و فعالش پرداخت ميليون ها تدارک ديده بود. قذافي که از تريبون اجلاس پايين مي آمد آشکار بود که تدارک بي اثر شده. او هنگام سخنراني براي جلب نظرها همه کار کرد. اساسنامه سازمان ملل را پاره کرد، به جاي ترکيب فعلي شوراي امنيت، پيشنهاد داد اين شورا از مناطق جغرافيايي تشکيل شود غسخني که چنان کهنه است که به گوش همه آشناست چون بارها و بارها از سوي کساني به عنوان نقص اساسنامه سازمان ملل مطرح شد که شاه سابق ايران از آن جمله استف، قذافي يک کرسي شوراي امنيت را براي آفريقا خواست که به تازگي قذافي متمايل به آنجا شده است، در حالي که سال ها بر طبل اشتراک عربي کوبيد و مدت ها هم داعيه اتحاد اسلامي به ميان آورد. اما شکست «شاه بزرگ آفريقا» که هميشه يک نقشه آفريقا هم روي کت هاي ايوسن لوران خود مي دوزد و به گفته خود مورد تاييد «هزار شاه آفريقا» هست، از زماني آغاز شد که آن هفت هشت برگ کاغذ زردرنگ با شلختگي کنده شده از روي يک کتابچه سيمي بچه هاي مدرسه را از جيب لباده دوخت پاريس بيرون آورد. کاغذها موجب شد که انگار صورتکش افتاد. کاغذ در دستان قذافي در هوا بال مي زد که فيلمبرداران و عکاسان با بزرگ نمايي آن دريافتند که با خط خرچنگ قورباغه اش، انگار در بي خوابي شب قبل که شرحش را گفت رئوس سخنان خود را نوشته بود. چنين شد که گوينده شبکه خبري ايتاليا پيشاپيش به مردم خبر داد اين را خواهد گفت و گاه با خنده و شوخي از مردم خواست آنها هم پيشگويي کنند. در همه اين مدت قذافي همچنان سخن مي گفت. اما قبل از اينها، به تدريج اول ژاپني هاي خوش خواب حاضر در اجلاس به خواب رفتند و بعد ديگران. آنگاه اجلاس خالي شد. اوج ماجرا وقتي است که عکسش در صفحه اول پنجشنبه تايمزلندن چاپ شده است؛ لحظه يي است که علي عبدالسلام ترکي رئيس ليبيايي مجمع عمومي نشان داده مي شود که براي تظاهر و فاصله گرفتن از سخنگو، يک گوشي ترجمه هم به گوش خود گذاشته، اما از فشار خواب و خستگي حاصل از تکرار چشم ها را بسته و انگشتان را روي آن مي فشارد. حال آنکه رئيس دارد با هيجان سخن مي گويد. چنين عکسي حتماً براي عبدالسلام بي عقوبت نخواهد بود.اما آنچه وزير خارجه سابق ليبي را به اين خطر دچار کرد همان است که الرئيس درباره اش سخن گفت و با همين يک نکته نشان داد چقدر گول و بي خبر است؛ آنجا که گفت دچار جت لاک غعارضه يي که بعد از مسافرت با هواپيماي جت بر فراز اقيانوس اطلس، به علت تغيير ساعت و نور در انسان ظاهر مي شودف شده و ساعت چهار صبح نيويورک از خواب برخاسته و نتيجه گرفت بهتر است مقر سازمان ملل جاي «راحت»تري باشد. گمان نداشت اگر مقر سازمان ملل به يکي از قصرهاي وي در اطراف ليبي هم منتقل شود باز کساني بايد از سوي ديگر زمين بيايند. عجب نيست از کسي که يک بار به انورسادات گفته بود من و تو متحد شويم همه دنيا متحد شده اند. ديگر کسي باقي نمي ماند که جنگي بکند. سادات نوشته هيچ شوخي نمي گفت قذافي همين باورش بود. قذافي بور شد چون زمانه را نمي شناسد، نه خودش و نه نخبگان وابسته به وي. و اين گرفتاري همه ديکتاتورهاست. او اگر در همان سال هاي اول دهه 70 غکه هنوز آرمانخواهي دهه 60 در جان ها بودف با همين حرکات به نيويورک مي رفت دست کم هزاران هيپي غشورشيان زمان خودف براي ديدنش صف مي کشيدند و همين خوابيدن در چادر براي ايجاد محبوبيتش کافي است. اما به دنياي شفافيت، ديکتاتورها چنان که مک لوهان درباره هيتلر گفته به دلقکان تبديل مي شوند. اگر دلارهاي نفتي و ريخت و پاش هاي معتبرترين موسسه روابط عمومي امريکا نبود که براي قذافي کار مي کند، همين چند نفري هم که در سالن نشستند رفته بودند و آن چند صد نفري که بيرون از کاخ شيشه يي عليه وي شعار دادند و قتل هايش را يادآوري کردند، چند هزار مي شدند.سابقه کارمجمع عمومي سازمان ملل چند باري در عمر 63 ساله اش نقش خود را در ذهن مردم جهان به عنوان تريبون جهاني به درستي بازي کرده است. هر بار اين دولتمردان بودند که نام شان يا سخنان شان جذابيتي به اجلاس سالانه بخشيده. 13 سالي از تاسيس اين نهاد باقيمانده از پايان جنگ جهاني دوم گذشته بود که فيدل کاسترو جوان بلندقامت ريشو و مجسمه انقلاب هاي مطلوب بعد از جنگ جهاني دوم با سيگار برگش، با لباس دست دوخت ساده نظامي اش، بي ترس از ترور و توطئه به نيويورک پا گذاشت، چشم جهاني به کاخ شيشه يي برگشت. يک سال بعد اين صداي لنگه کفش خروشچف بود که از پشت تريبون مجمع عمومي در گوش جهان پيچيد و اين دو صداي دهه پرحادثه 60 ميلادي بودند؛ دهه آرمانخواهان. در سال 1974 يک نماينده ديگر از مظلومان به پايداري قدعلم کرده در سازمان ملل درخشيد. ياسر عرفات فرياد زد با شاخه زيتوني در يک دست و تفنگي در دست ديگر آمده ام. او جهانيان را براي حل مساله فلسطين در برابر دو راه حل گذاشت. در اين 63 سال بيشتر آنها که در سر سودايي داشته و در کشور خود به رياست رسيدند - چه سلطنت موروثي، چه کودتاي نظامي، يا انتخابات ساختگي و سرانجام چه آنها که با راي مردم به کار آمده اند - يک باري در اين نمايشگاه شرکت داشته اند.در تاريخچه مجمع عمومي از دو کفش يادشده؛ يکي آن لنگه يي که خروشچف رهبر اتحاد جماهير شوروي بر ميز کوفت و ديگري آنکه محمدعلي رجايي معلم ساده دبيرستاني در تهران، وقتي در 1980 به عنوان نماينده انقلاب ايران به مجمع عمومي رفت از پا درآورد تا اثر شکنجه هايي را که در رژيم گذشته ايران در زندان تحمل کرده بود به جهانيان نشان دهد. ناظم دبيرستان مذهبي کمال کمي خجالتي مي نمود. نوشته اند آن که وي را به چنين کاري ترغيب کرد مهندسي بود که در مقام معاون وي مشاور و محرمش بود. آن دو در سلول هاي زندان شاه با هم دوست و همدل شده بودند.25 سال بعد از آن حضور، محمود احمدي نژاد وقتي براي اولين بار وارد نيويورک شد تا در مجمع عمومي سازمان ملل شرکت کند، هنوز پوسترهاي تبليغات انتخاباتي وي به ديوارهاي شهرهاي ايران بود که خود را «رجايي ديگر» مي خواند؛ ادعايي که همسر و فرزندان رجايي و همکاران وي هيچ کدام نپذيرفته اند. از جمله بي شباهتي هاي رجايي و احمدي نژاد شايد بايد فقط به يکي اشاره کرد.محمود احمدي نژاد امسال وقتي به نيويورک رفت برخلاف چهار دفعه پيش، نه فقط در شهر و ديار خود همه جا با استقبال روبه رو نيست بلکه با موج مخالفت ها روبه روست که حتي گاه به نظر مي رسد به راي دهندگان واقعي وي مجال نمي دهد که راي خود فاش و به آن افتخار کنند. رئيس دولت ايران برخلاف اولين سالي که در اين مجمع شرکت کرد، هيات هاي نمايندگي را چندان مشتاق شنيدن سخنان خود نيافت. صندلي هاي خالي اجلاس بيشتر بود. او برخلاف چهار سال اول اين بار ناچار بود حضور عده زيادي ايراني مخالف خود را هم در بيرون عمارت شيشه يي تحمل کند که با بادکنک ها و پرچم هاي سبزرنگ چشم ها را به خود مي خواندند. بي شباهتي احمدي نژاد به رجايي را امسال يک خبر ديگر هم کامل مي کرد. آن مهندس جوان همراه نخست وزير انقلابي که اينک عاقله مردي روزگار چشيده است، در همين زمان به دليل مخالفت با احمدي نژاد در انتخابات رياست جمهوري و کوشش براي نشاندن کس ديگري به جاي او در زندان بود. خبرنگاران قديمي ديدند به جاي بهزاد نبوي اين بار جواني به نام اسفنديار رحيم مشايي همراه رئيس دولت ايران است که در داخل ايران مخالف کم ندارد و اگر اصرار احمدي نژاد در حفظ اين فاميل و دوست نبود به قاعده کسي که تنها مقام دولتي است که انتصابش با مخالفت صريح رهبر جمهوري اسلامي روبه رو شده، در مقام نفر دوم دولت، باز هم تثبيت نمي شد.جانشيناناين قصه را با اين قياس از جانشينان خبرسازان اجلاس مجمع عمومي سازمان ملل به پايان بريم.خروشچف وقتي لنگه کفش به ميز کوفت در سرش بود که جانشينش در رهبري اتحاد جماهير شوروي کسي باشد همان گورباچف که 15 سال بعد از سقوط وي به دبيرکلي حزب رسيد و آخرين رهبر اتحاد جماهير شوروي شد. کاسترو زماني که با آن درخشش به عنوان نماينده آرمان هاي هزاران چريک جهان به کاخ شيشه يي وارد شد، جانشينش در نظر مردم جهان چه گوارا بود که همان پشت ها داشت سيگار برگش را دود مي کرد؛ همان که چندي بعد از کاسترو جدا شد و به دست سيا در جنگل هاي بوليوي کشته شد.عرفات زماني که با ياري گرفتن از قرآن مجيد شاخه زيتون را در برابر چشم هاي جهان گرفت، در مصاحبه يي گفت هر لحظه امکان دارد جانش را بگيرند اما ترس به دل راه نمي دهد چون «از هر کلبه و اردوي آوارگان فلسطيني يک ابوعمار بيرون مي زند». محمدعلي رجايي به شهادت ايمان و اطميناني که به محمدجواد باهنر و بهزاد نبوي داشت، گمان مي رفت براي جانشيني خود به يکي از آن دو فکر مي کرد؛ که يکي 29 سال پيش همراه رجايي شهيد شد و يکي در زندان است. و محمود احمدي نژاد به تازگي فاش کرده است که مي خواست جاي خود را به اسفنديار رحيم مشايي بدهد.«دشمنان نام وي را مخدوش کردند اما هنوز هم افتخار مي کند که معاون مشايي شود.» در اين ميان قذافي دير رسيده است و نه فقط دنيا منتظر راي و نظر وي براي مديريت خود نماند بلکه او خود مانده که از بين سه پسرش کدام را به ارتش ليبي بسپارد که جانشينش شوند.کس گمان ندارد قذافي به اندازه ملک حسين و ملک حسن و حافظ اسد کامروا شود و بتواند جانشيني را که مي خواهد بر عهده مردم ليبي بگمارد چرا که دير رسيد قذافي. زمان هاي خود را درست محاسبه کرده بود اما نمي دانست ساعت شني اش ديگر زمان واقعي جهان را نشان نمي دهد. مدت هاست که از کار افتاده. دير رسيد آقاي قذافي، کاروان رفته بودn
منبع: مسعود بهنود
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
| 0 نظر »
خلخال و حداد
ابراهيم نبوي
e.nabavi(at)roozonline.com
سوار بر اسب راه افتاده وسط شهر تهران و رفته جلوی خانه حداد عادل، زنگ را به صدا درآورده، آقا فرید با پیژامه راه راه دویده بیرون که ببیند آقا کیست. تا چشمش به شال سبز خورده فکر کرده یکی از سبزهاست که با شمشیر آمده سراغ حداد عادل که ترورش کند، آمده جیغ بکشد، طرف گفته: آرام باش! بابا جان! من علی بن ابیطالب هستم، با بابات کار داشتم.
فرید آمده توی خانه و در حالی که رنگش مثل قبای آقا که می رود کوههای اوین و درکه سفید شده، به بابا می گوید: پدر! حضرت علی دم در کارتون دارند.
حداد بدو بدو آمده دم در و رسیده به جلوی ذوالفقار حضرت علی و در حالی که نور توی چشمش خورده سووال کرده: ببخشید، شما فرمودید حضرت علی هستید؟ کارت شناسائی؟ مدرکی؟ سندی؟(و نگاهی به شمشیر مذکور کرده و گفته): البته شمشیر را می شناسم، ولی شما کجا اینجا کجا؟
حضرت علی یک تکه روزنامه درآورده و به حداد عادل نشان داده و گفته: " می خواستم ببینم این حرف ها را شما زدید؟"
حداد عادل در حالی که سعی می کرد جوری کنار حضرت قرار بگیرد که آقا فریدالدین بتواند عکس دوتائی شان را بگیرد، روزنامه را خوانده و گفته: بله، من گفتم، ولی چه اشکالی دارد، جانم به قربان تان. ای خاک کف پات مرا سرمه چشم!
حضرت علی گفته: " ظاهرا گفتید که موضوع کشته شدن سه نفر در بازداشتگاه کهریزک مساله اصلی نیست، می خواستم ببینم آن ماجرای خلخال که من گفته بودم شنیدید؟"
حداد عادل هم گفته: " بله قربان! فدای آن چهره نورانی تان بروم که کمابیش شبیه مقام معظم رهبری است، داستان خلخال را یادم هست، شما فرموده بودید که اگر از پای زنی یهودی خلخالی را بکشند و مسلمانی از غصه آن دق نکند، حتما مسلمان نیست، چقدر هم زیبا فرمودید، ولی اولا می خواستم بگویم که در کهریزک هیچ یهودی دستگیر نشد، بخصوص دختر یهودی، اگر هم کسی کتک خورده یا مورد تجاوز قرار گرفته، الحمدالله همه مسلمان بودند، و اصولا خلخال را کسی مصرف نمی کند( به فرید: از روبرو هم عکس بگیر) ممکن است دستبند بیاندازند، که تازه آنها را هم برادران نمی کشند. سه نفر کشته شدند که رهبری فرمودند مساله اصلی نیست، ما هم گفتیم اصلی نیست.
حضرت علی هم گفته: واقعا به نظر شما کشته شدن سه نفر مسلمان با شکنجه مساله اصلی نیست؟
حداد عادل گفته: من عرض کردم در مقابل رفتن آبروی اسلام و نظام مساله اصلی نیست، وگرنه خدا شاهد است که من هنوز هم گاهی از کشته شدن ملت فلسطین ناراحت می شوم.
حضرت علی گفته: بسیار خوب، من دارم می روم، فقط می خواستم مطمئن بشوم قضیه خلخال را شنیدید و این حرف را زدید یا نه؟ فعلا من بروم.
حداد عادل هم گفته: قربان روی ماهت گردم، می آمدی تو برایت کلی شعر می خواندم که شعرای این مملکت برای آن حضرت سرودند، می رفتیم دو هزار مرکز را که برای برگزاری سال حضرت عالی احداث کردیم نگاهی می کردید، با هم سری به بیت می زدیم.
حضرت علی تا اسم بیت را می شنود با نگرانی نگاهی به اطراف می کند، و با سرعت سر اسب را برمی گرداند و به تاخت می رود: خدا حافظ
حداد فورا به فرید می گوید: عکس اش رو سریعا ای میل کن به آقا ببینیم کیه، نکنه از طرفداران موسوی باشه، اومده مزاحمت ایجاد کنه.
...... فرید نیم ساعت بعد گوشی را به حداد می دهد: الو، سلام آقای من
آیت الله خامنه ای: عکس را دیدم، البته تصویر ایشون نیومده و فقط خودتون هستید، ولی ظاهرا ایشان شمشیر و شال سبز داشتند؟
حداد عادل: بله، گفتم لابد از همین متقلب های مدعی است.
آیت الله خامنه ای: به آقا فرید چیزی نگو، منم به مجتبی چیزی نگفتم، ولی خودشون بودند، با من هم تندی کردند، من هم ردشون کردم رفتند، یک حرف هایی می زنند، خلخال کجا بود؟
حداد عادل: بله، درسته آقا، دوره خلخال دیگه تموم شده، باید دنبال چیزهای مهم تری رفت.
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
| 0 نظر »
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
| 0 نظر »
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
| 0 نظر »
مرتضي كاظميان
mortezakazemian(at)yahoo.com
میرحسین موسوی را به جرات میتوان «راهبری مدرن» برای جنبش اعتراضی این روزهای ایران دانست. کمتر کسی پیش از رویدادهای سخت و نفسگیر اخیر، چنین رفتار مدرن و کنش هوشیارانهای را از موسوی پیشبینی میکرد. او اما نشان داد، چنانکه خود تصریح کرده بود، «اصلاحطلبی اصولگرا» یا «اصولگرایی اصلاحطلب» است. مستقل از پایمردی و ایستادگی ستایشبرانگیز موسوی در برابر فشارها و تطمیعها و تهدیدها، وی در مقام «راهبری مدرن» آگاهی و بینش مدرن و اشراف علمی خود را در قبال تحولات اخیر، به نمایش گذاشته است.
موسوی با فاصله گرفتن از جایگاه یک «رهبر کلاسیک»، چنانکه در خور جنبشهای اجتماعی جدید است، بهمثابهی یک «نماد» و البته، «راهبری مدرن» ایفای نقش کرده است.
او تکثر و تنوع موجود در جنبش سبز را شناخته و فهم کرده و بهخوبی پذیرفته است. از همین زاویه است که در بیانیه شماره 11 خود تاکید میکند: « تاريخ بهروشنی نشان میدهد که هرگاه حکومتها خواستهاند بهسوی محو تعدد و تنوع موجود در جوامع بشری دست دراز کنند، چارهای جز متوسل شدن به چهرههای ظاهرا گوناگون اما در جوهر يکسان استبداد نداشتهاند، راه حلهايی که نتيجه آن نه يکدست شدن افراد جامعه، بلکه بروز نفاق و دوچهرگی در زندگی مردم خواهد بود و بس. اتخاذ چنين رويهای نه ممکن است و نه براساس آنچه آموزههای قرآنی به ما ياد میدهد مطلوب است.»
در همین بیانیه او تاکید مینماید: «مردم ما اينک با پوست و گوشت و استخوان خود دريافتهاند که تنها راه همزيستی مسالمتآميز سليقه ها و گرايشها، و اقشار، اقوام، مذاهب و اديان گوناگونی که در اين سرزمين پهناور زندگی میکنند اذعان به وجود تنوع و تعدد شيوههای زندگی و اجتماع بر کانون آن هويت ديرينه ای است که آنان را به يکديگر پيوند میزند.»
موضوع مبارزهی جنبشهای اجتماعی، «منافع مشترک» است؛ موسوی این منافع مشترک را به خوبی تبیین کرده و مورد تاکید و دفاع قرار داده است: «تقويت وحدت ملی، احيای هويت اخلاقی نظام و بازسازی اعتماد عمومی به عنوان اصلیترين مولفه قدرت ساختار سياسی کشور ، که جز با پذيرش حق حاکميت مردم و کسب رضايت نهايی آنان از نتايج اقدامات حکومت، و شفافيت در تمامی اقدامات از طريق اطلاعرسانی مستمر ممکن نيست.»
او تصریح میکند: «در نهضت سبزی که آغاز شده است ما امر غيرمتعارف و نابهنگامی نمیخواهيم؛ آنچه ما میخواهيم استيفای حقوق از دست رفته ملت است.» (بیانیه 11)
وی با پیوند زدن مطالبات کنونی معترضان به خواستهای مردم ایران از زمان مشروطیت، میگوید: «اين دستاورد مبارزات يکصد سالهی مردم و تبلور مطالبات اساسی آنان برای دستيابی به آزادی، استقلال، عدالت و پيشرفت در سايهی دينداری است.»
موسوی با دقت، و از منظری ایراندوستانه، «حفظ تماميت ارضی و استقلال ملی و صيانت از کيان کشور در مقابل مطامع بيگانگان» را نیز مورد اشاره قرار داده و میافزاید: «پس از سی سال ما هنوز با اصولی از اين ميثاق ملی روبرو هستيم که سخن گفتن از اجرايشان دستاندرکاران را به خشم میآورد، به صورتی که گويی گوينده با جمهوری اسلامی مخالفت کرده است. تأمين آزادیهای سياسی و اجتماعی، رفع تبعيض، امنيت قضايی و برابری در مقابل قانون، تفکيکناپذيری آزادی، استقلال و تماميت ارضی کشور از يکديگر، مصونيت حيثيت، جان و مال اشخاص، ممنوعيت تفتيش عقايد، آزادی مطبوعات، ممنوعيت بازرسی نامهها، استراق سمع و هر گونه تجسس، آزادی احزاب و جمعيتها، آزادی برگزاری اجتماعات، تمرکز دريافتهای دولتی در خزانهداری کل، تعريف جرم سياسی و رسيدگی به آن با حضور هيات منصفه، آزادی بيان و نشر افکار در صدا و سيما و بیطرفی آن و . . . هر يک اصولی روشن از قانون اساسی ما را به خود اختصاص دادهاند؛ اصولی که به راحتی و صراحت نقض میشوند و يا به صورتی ناقص و براساس تفسيرهای مخالف با روح اين ميثاق ملی به اجرا درمیآيند.» (همان جا)
یکی از ویژگیهای مهم جنبش های اجتماعی آن است که «حاصل عقلانیت و مدنیت مسلط شده بر اعتراضات به وضع موجود هستند.حامیان و بازیگران جنبشهای اجتماعی با روشی عقلانی در این عمل و واکنش جمعی وارد می شوند و با بسیج منابع اهداف مورد نظر خود را به پیش می برند.» موسوی این نکته را بهبهترین شکل، محقق نموده، و حداکثر عقلانیت و محاسبهی «هزینه ـ فایده» را در کنش سیاسی خود لحاظ کرده است.
برای موسوی، «راه» و «رفتن» بیش از مقصد و هدفهای کوچک، واجد ارزش است؛ از همین منظر، تلاش خود و همدلان و همراهانش را گام زدن در «راه سبز اميد» توصیف میکند. او به دقت توضیح میدهد که «برای اشاره به جنبشی که آغاز کرده ايم از عنوان «راه» استفاده میکنيم تا توفيقهايی که در هر مرحله به دست میآوريم پايان کار ندانيم و همواره نگاه به کمالی برتر بدوزيم.»
اما شاید «شاه کلید» استراتژی و «راه» موسوی، توجه او به مفهومی بهنام «شبکههای اجتماعی» است. شبکههای اجتماعی بهمثابهی «واحدهای سازمانی جنبشهای اجتماعی» از جایگاهی ویژه در پیشبرد تلاشها و نیل به مطلوبها، برخوردارند. این شبکهها، در سامانی از روابط و نظامی از مناسبات نزدیک و همدلانه، محقق میشوند که تاثیراتی فراتر از عمل سیاسی را موجب میشوند. فعالیتهای خویشاوندی و تعاملهای فامیلی، دوستانه، مذهبی، و یا جماعتی و محلی و هنری و حتی همسایگی و همکاری و ...، نظامی از روابط را سامان میدهند که به میزان زیادی در مقابل تهدیدها و سرکوبها و تحدیدهای حکومت، نفوذناپذیر و مصون میمانند. از طریق همین پیوندهاست که فعالان اجتماعی، برداشتها و نگرشهای ویژهای از جهان را در خود پرورش میدهند؛ اطلاعات و حداقل شایستگیهای لازم را برای عمل جمعی کسب میکنند؛ از تجربیات کسانی که قبلا درگیر بودهاند درس میآموزند؛ و نیز، از انگیزه و فرصتهای لازم برای کنش جمعی و مبارزهی اجتماعی پرخوردار میشوند.
موسوی در بیانیه 11 خود تاکید میکند: «آنچه اينک در جامعه ما نقشآفرينی میکند شبکه اجتماعی خودجوش و توانمندی است که در ميان بخش وسيعی از مردم شکل گرفته و نسبت به پايمال شدن حقوق خود معترض است. اين شبکه دارای ويژگیهای منحصر به فردی است که به هنگام تصميمگيری در مورد راهحلها و اقدامات آتی، بايد به آنها توجه کرد. آنچه اينجانب در پاسخ به سوال چه بايد کرد پيشنهاد میکنم، تقويت و تحکيم اين شبکه اجتماعی است.»
او تصریح مینماید: «بايد اين هستههای اجتماعی را در ميان خود تقويت کنيم.» وی از منظر راهبری مدرن، بر اقدام واقعبینانه و مورد توافق میان معترضان، تاکید میکند: «ما زمانی موفق به برقراری ارتباط موثر با يکديگر خواهيم شد که در شعاری مشترک همصدا شويم؛ شعاری دقيق و عميق که قادر به تأمين خواستههای ما باشد.»
از یاد نبریم که جنبش های اجتماعی، واکنشی هستند به وضعیتهای بحرانی که اغلب از طریق شکل گیری یک هویت مشترک به عنوان اساسی نو برای همبستگی جمعی رخ میدهند. بنابراین جنبش اجتماعی محصول یک کنش یا اقدام جمعی و تجلی احساس محرومیت مردمی است که به هویت مشترک جنبش پیوند خوردهاند.
موسوی به مقوله و مفهومی که با عنوان «عرصه عمومی» مشهور شده ـ و یورگن هابرماس، اندیشمند برجستهی معاصر، آن را تبیین کرده است ـ توجهی خاص دارد؛ چنان که بهعنوان نمونه، در همین اظهارات دو روز پیش خود، گفته است: «امروز يک شبکه اينترنتی در فضای مجازی شکل گرفته است که در فقدان رسانه بسيار مؤثر عمل میکند و هستههای اجتماعی که در ورای اين فضای مجازی فعال هستند آسيبپذيری کمتری دارند و اعضای اين هستهها ماهيتی پويا به جنبش دادهاند که ما را بيش از بيش به کارآمد بودن اين تشکيلات اميدوار کرده است.» اشاراتی از این دست، در بیانیهها و اظهارات موسوی، پرشمارند.
تاکیدات او بر «زندگی» و «نفی خشونت» نیز به قدر لازم، قابل توجه هستند. او زندگی را برای تمام ایرانیان میخواهد؛ چنان که در همین بیانیهی اخیر خود (شماره 13) مینویسد: «اینجانب آخرین جمعه از رمضان امسال را در میان کسانی حاضر شدم که جمعی از آنان با مشتهای گره کرده به پیشوازم آمده بودند و برایم آرزوی مرگ داشتند... پیروزی ما آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد. همه باید با هم کامیاب شویم، اگرچه برخی مژده این کامیابی را دیرتر درک کنند... خشونت چاره ساز نیست... خشم مرکبی است که سوار خود را به زمین میزند... ما به اندازهای که از خود صبر و خرد نشان بدهیم از کوششهایمان نتیجه میگیریم.»
موسوی خودخواهانه و خودمحورانه سخن نمیگوید؛ ابایی ندارد که از دیگران بیاموزد؛ خود را در جایگاه معلم یگانه و استاد و خطیب بلافصل و یکه نمینشاند؛ و اینگونه است که بارها بر «ابتکارات مردم و حامیان جنبش سبز» تاکید میکند؛ به «راه»هایی که خود مردم میگشایند و نشان میدهند، تکیه میکند و توجه میدهد. از همین روست که در بیانیه 13 خود میگوید: « اخیرا گروهی از اساتید ایرانی مقیم خارج در نامهای ضمن تشریح برداشت خود از راه سبز امید هر چیزی که منافع ملت ایران را تامین کند هدف این جنبش معرفی کرده بودند. بر این اساس آنان توصیه میكردند که با سپاسگزاری از حمایت ملتهای دیگر ظرف این چند ماه از آنها بخواهیم در هیچ تحریمی بر علیه ایران شرکت نکنند. اینجانب نظر آنان را پسندیدم و بر آن صحه گذاشتم،»
موسوی خودشیفته و «خود خورشید پندار» نیست؛ بهقدری که این ماهها نشان داده ـ و نیز سکوت بیست سالهاش ـ از کیش شخصیت و جنجال بهدور است؛ و اینها ویژگیهای کمیابی در ایران امروز (و بخصوص در میان نخبگان) محسوب میشوند. چنین است که سخن او بر دل مینشیند؛ که از دل برآمده است: «زندگی ادامه دارد و افراد موقتی هستند. هر جمعی و جماعتی كه سرنوشت خود را به بود و نبودكسان پیوند زدند سرانجام - حداقل با فقدان او - سرخورده شدند. هرگاه مردمی برای به تنی یا افرادی از همراهان عادی خود امتیازات بیدلیل قائل شدند سرانجام تشخیص عقلانی خود را در مقابل خواست آنان واگذار كردند و به جاهطلبان مجال دادند كه در آنان طمع كنند. مردمی كه میخواهند سرپای خود بایستند و حیاتی كریمانه را تجربه كنند جا دارد كه از نخستین قدمهایی كه به ناكامیشان میانجامد بابیشترین دقتها پیشگیری كنند. تولد اینجانب نه هفتم مهر كه روز آشنایی با شماست. حتی اگر روز هفتم مهر به دنیا آمده بودم نیز جا نداشت حركت شما به كیش شخصیت آلوده شود. امیدوارم این كلمات مرا صمیمانه و از سر نگرانی و نه یک شكسته نفسی بیحقیقت و تعارف گونه تلقی كنید.»
بر مضمون این نوشتار میتوان فراوان افزود؛ اما به نظر میرسد برای مدعای ابراز شده در ابتدای مطلب، شواهد و دلایل نه چندان اندکی ردیف شده باشد؛ میرحسین موسوی چونان راهبری مدرن، و البته موفق و قابل اطمینان، جنبش اعتراضی سبز مردم ایران را «همراهی» کرده است. او نخواسته «سر» و «مغز متفکر» و «سخنگوی اول و آخر» جنبش سبز باشد. همچنان که نخواسته به همهی اقدامات و کنشهای رخ داده، تمکین کند. از همینروست که نقد و نفی خشونت میکند؛ آرمانها و شعارهای انقلاب 57 را آدرس میدهد؛ استقلال و تمامیت ارضی ایران را یادآور میشود؛ و ...
موسوی، زنهار میدهد که «آقای همهچیز دان» نیست و تنها مانند یک «همگام و همراه» در «مسیر سبز»، بااحترام و تکریم به مطالبات مردم، تلاشی مشترک را با تمام توان، پیمیگیرد. موسوی اینک بهمثابهی «سرمایهای اجتماعی» در خور توجه و تکریم است؛ سرمایه اجتماعی، چونان سیدمحمد خاتمی و مهدی کروبی.
بیتردید تاریخ سیاسی معاصر ایران، نام میرحسین موسوی را در کنار نام کنشگرانی اصولگرا، آزاده و آزادیخواه، و مردمی و ملی، چون زندهیاد دکتر محمد مصدق، حک و ثبت خواهد کرد؛ مردی که در سال 1388 خورشیدی، تصویری قابل تامل و احترام برانگیز از یک «راهبر مدرن» و پیگیر حقوق ملت ایران، ارائه کرد.
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
| 0 نظر »
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
| 0 نظر »