آخرین خبرها

دهم بهمن؛ سالگرد پایان حصر ظالمانه آیت الله منتظری

۱۳۸۸ بهمن ۱۲, دوشنبه


شبكه جنبش راه سبز (جرس): ده بهمن هر سال یاد آور روز بزرگی است. روزی که سرانجام حصر ظالمانه آیت الله منتظری به پایان رسید. حصری که در پی سخنرانی معروف به سیزده رجب او در سال 1376 نزدیک به هزار و نهصد روز به طول انجامید تا سرانجام اکنون مشخص شود که آن آزادمرد سفر کرده تا چه حد در آن سخنرانی دوراندیشی داشته است.امسال هفت سال از آزادی آیت الله العظمی منتظری از حصری ناجوانمردانه می گذرد و آن بزرگ امروز آزاد از هر حبسی در کنار معبود آرام جان یافته است. همزمان با چهملین روز عروجش مشروح سخنان روشنگرانانه ایشان در ذیل می آید.

آیت الله منتظری دوازده سال قبل گفت: "در وقت انتخابات یک افرادی قیم می ‎شوند و آقا بالاسر و یک گروه های خلق الساعه و آنی درست می‎کنند و به طور چماقی می‎ خواهند پیش ببرند، برای این که یک عده می ‎خواهند از ناآگاهی مردم و از اینکه مردم در صحنه نیستند سوء استفاده کنند; و این یک گرفتاری است".

دوازده سال پیش با انتقاد از وضعیت حاکمیت و انحرافی که از مسیر اصلی انقلاب حاصل شده بود، گفت: "حالا دیگر در دنیا با چماق نمی شود کار کرد; حکومت چماقی دیگر در دنیا پیش نمی رود. مردم روشن شده ‌اند".

اکنون با عبور از روزهای پس از انتخابات پر مساله دهم و آنچه رخ داد به راحتی می توان در مورد فحوای سخنان دوازده سال قبل او به قضاوت نشست.

متن کامل سخنرانی آیت الله منتظری در 23 آبان 76 که منجر به حصر خانگی ایشان شد در پی می آید:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

امروز روز ولادت با سعادت مولی امیرالمومنین (ع) است . افتخار ما شیعیان این است که از دوستان امیرالمومنین (ع) هستیم . این را من بارها عرض کرده ام که بعضیها خیال می‎کنند لفظ ” شیعه ” که به ما گفته می‎شود لفظ مستحدثی است ; در صورتی که این نام را پیغمبر اکرم (ص) بر شیعیان علی (ع) اطلاق فرموده اند. حال من حدیثش را از کتب اهل سنت می‎خوانم . “درالمنثور سیوطی ” تفسیری است که ” جلال الدین سیوطی ” نوشته، در جلد ششم چاپ سابق در تفسیر سوره بینه چند روایت نقل می‎کند; می‎گوید: “اخرج ابن عساکر عن جابربن عبدالله “; “ابن عساکر” که از علمای اهل سنت است، صاحب تاریخ دمشق، از “جابربن عبدالله ” با سند نقل می‎کند: “قال کنا عند النبی (ص)” می‎گوید ما نزد پیغمبر اکرم (ص) بودیم ; “فاقبل علی (ع)” امیرالمومنین (ع) وارد مجلس شد “فقال (ص)” پیغمبر فرمود:”والذی نفسی بیده ان هذا و شیعته لهم الفائزون یوم القیامه ” این شخصی که علی بن ابیطالب (ع) باشد و شیعیانش، اینها هستند که روز قیامت رستگارند; تعبیر “شیعه ” کرده اند. بعد می‎گوید: “و نزلت ” این آیه نازل شد: (ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه) یعنی آنهایی که ایمان آوردند و کارهای صالح کردند، آنها بهترین مخلوقاتند; “فکان اصحاب النبی (ص) اذا اقبل علی (ع) قالوا: جاء خیر البریه ” از آن وقت وقتی که امیرالمومنین (ع) وارد مجلس می‎شد اصحاب پیغمبر (ص) می‎گفتند: خیر البریه یعنی ” بهترین خلق ” وارد شد.

همچنین (در حدیث دیگر) : “و اخرج ابن عدی و ابن عساکر عن ابی سعید (که ابی سعید الخدری است) مرفوعا (خبرش را مرفوعا نقل کرده است) علی خیر البریه ” علی (ع) بهترین مخلوقات است . اینها همه را از “سیوطی ” نقل می‎کنم که از علمای اهل سنت است .

همچنین (در حدیث دیگر) ابن عدی از ابن عباس نقل کرده : قال لما نزلت : (ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه) قال رسول الله (ص) لعلی (ع): “هم انت و شیعتک یوم القیامه راضین مرضیین “: وقتی که این آیه نازل شد پیغمبر(ص) به علی (ع) فرمود: آنان تو و شیعیان تو هستید; در روز قیامت خدا از دست شما راضی است، شما هم از دست خدا راضی هستید. این خیلی مقام است ; پیغمبر (ص) این اسم را گذاشته است .

همچنین (در حدیث دیگر) : “و اخرج ابن مردویه عن علی (ع) قال : قال لی رسول الله (ص)”; “ابن مردویه ” که از محدثین اهل سنت است از امیرالمومنین (ع) نقل می‎کند که پیغمبر (ص) به من فرمود: الم تسمع قول الله : (ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه) علی (ع) می‎فرماید: پیغمبر (ص) به من فرمود: این آیه را نشنیدی ؟ “انت و شیعتک ” این آیه مصداقش تو و شیعیان تو هستید. “و موعدی و موعدکم الحوض ” پیغمبر (ص) می‎فرماید: وعده گاه من و شما حوض کوثر است ; “اذا جئت الامم للحساب ” وقتی که من می‎آیم سراغ امتها برای حساب، پیغمبر (ص) در حساب امتها دخالت دارد، “تدعون غرا محجلین ” شیعیان علی (ع) افراد بارز و مشخص هستند، البته این یک اصطلاح است ; عربها به اسب پیشانی سفید می‎گویند “اغر” که جمعش “غر” می‎شود، و به اسبی که دست و پایش هم سفید باشد می‎گویند “محجل ” یعنی اسبهای بارز برجسته ; می‎خواهد بفرماید در میان همه امتها شیعیان در روز قیامت یک درخشندگی دارند. اینها چند روایت از طرق اهل سنت است که راجع به امیرالمومنین (ع) وارد شده و پیغمبر (ص) پیروان علی (ع) را تعبیر به “شیعه ” کرده اند. پس این اسم اسمی نیست که بعدا گذاشته باشند. البته دشمنان برای اینکه با شیعه مخالف بودند می‎گفتند: “رافضی ” هستند; یعنی رفض کردند، ترک کردند سیره و سنت پیغمبر(ص) را، در صورتی که ما عقیده مان این است که سنت پیغمبر (ص) را ما اخذ کرده ایم، ولی این اخبار را دیگر نتوانسته اند کاری بکنند. خود علمای سنت این را نقل کردند که پیغمبر(ص) پیروان علی (ع) را تعبیر به “شیعه ” کرده اند. بسیار خوب ! روز ولادت امیرالمومنین (ع) را به شما برادران و خواهران شیعه و به همه شیعیان و به همه مسلمانهایی که علاقه مند به اسلام و دین هستند تبریک می‎گویم ; و اینکه اسم شیعه را پیغمبر اکرم (ص) بر شما اطلاق کرده، این را هم به شما تبریک می‎گویم .

اما می‎دانید که به اسم تنها نمی شود قناعت کرد; خوب ما شیعه علی بن ابیطالب (ع) هستیم، “شیعه ” یعنی پیرو; اگر من بگویم شیعه علی (ع) هستم، علی (ع) اهل دفاع از اسلام بود، اهل دفاع از حق بود، تمام عمرش را صرف اسلام کرد; در زمان پیغمبر(ص) در همه جنگها، مبارزه های علی (ع)، فداکاری های علی (ع) برای حق و حقیقت و دین ; و بعد هم در زمان حکومتش چقدر علی (ع) برای دین خدا زحمت کشید; علی (ع) دلسوز فقرا بود، علی (ع) اهل سخاوت بود، علی (ع) وقتی که مثلا زنی را دید که بچه های یتیم دارد به قدری ناراحت شد که خودش در زمان خلافت و حکومتش رفت در خانه آن زن و یتیم نوازی کرد; به فقرا و ضعفا و درماندگان رسیدگی می‎کرد; امیرالمومنین (ع) در نامه 45 نهج البلاغه که به ” عثمان بن حنیف ” می‎نویسد، می‎فرماید: “الاو ان لکل ماموم اماما یقتدی به و یستضئ بنور علمه ” هر ماموم یک امامی دارد که به او اقتدا می‎کند. بعد در ادامه می‎فرماید “… الاوانکم لا تقدرون علی ذلک ” شما قدرت ندارید که مثل علی عمل کنید; “و لکن اعینونی بورع و اجتهاد و عفه و سداد” و لکن کمک کنید علی را، اهل ورع باشید، اهل محکم کاری باشید، سراغ حرام نروید، سراغ شبهه ناک نروید.

حالا من آن نامه را نمی خواهم بخوانم ; آن نامه بسیار خوبی است و به عثمان بن حنیف نوشته اند، که ( عثمان بن حنیف) استاندار علی (ع) بوده است در بصره ; یک جوانی یک مجلس عروسی یا مهمانی داشته، سران و اعیان شهر را دعوت کرده، عثمان بن حنیف را هم دعوت کرده و در آن غذاهای رنگارنگ و سفره چرب و نرمی بوده است، به امیرالمومنین (ع) خبر می‎رسد. حالا ببینید آن وقت نه تلگراف بوده، نه تلفن و نه فاکس و نه تلکس، مع ذلک حضرت می‎فرماید: “به من خبر رسیده …” حتی یک مجلس مهمانی استاندار خبرش به علی (ع) می‎رسد و گزارش می‎شود; و چون مجلسی بوده است که اعیان و اشراف شرکت کرده اند و خلاصه ریخت و پاش در آن بوده و فقرا از آن محروم بوده اند، امیرالمومنین (ع) او را توبیخ می‎کند که تو نباید در یک چنین مجلسی شرکت می‎کردی ! مجلسی که “غنیهم مدعو و عائلهم مجفو” فقرا از آن محروم و ثروتمندان به آن دعوت شده اند، حتی یک مجلس شامی که استاندار رفته خبرش به علی (ع) می‎رسد با وسایل کم آن روز; و امیرالمومنین (ع) بی تفاوت نمی گذرد; خوب این استاندار است یک شب خوشش باشد ! نه، می‎گوید یک چنین مجلسی شان تو نیست، تا آخر نامه .

یکی از چیزهایی که امیرالمومنین (ع) در کلمات و خطب خود در نهج البلاغه زیاد روی آن عنایت دارد مساله ” امر به معروف و نهی از منکر ” است .‌‌‌

شاید بعضی از آقایان دیده باشند، یک عده از اساتید دانشگاه از من راجع به احزاب سئوال کرده اند; سئوال کتبی . اول اینجا آمدند گفتم سوالتان را بنویسید; سوالشان را نوشتند و من جواب دادم، جواب آن آقایان را راجع به تشکیل احزاب سیاسی از راه امر به معروف و نهی از منکر وارد شدم . در آن نامه اول من آیه شریفه قرآن را ذکر کردم که خداوند تبارک و تعالی در سوره توبه می‎فرماید: (والمومنون والمومنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر)، در این سوره آیه دیگری هم راجع به منافقین است که در آنجا تعبیر می‎کند: (والمنافقون والمنافقات بعضهم من بعض)، یعنی : منافقین و منافقات بعضیهایشان از بعضند; تعبیر به “اولیاء” نمی کند، در حالی که آنها هم دوست هم هستند; اما “ولی ” به معنای دوست نیست.

منافقون و منافقات بعضیهاشان از بعضند یعنی سرشان در یک آخور است . اما راجع به مومنین و مومنات می‎فرماید: (والمومنون والمومنات بعضهم اولیاء بعض)، “ولی ” در لسان قرآن و حدیث به معنای “صاحب اختیار” است ; “ولایت ” یعنی صاحب اختیاری ; منتها ولایت مراتب دارد; (الله ولی الذین آمنوا) خدا ولایت دارد، اما ولایتش مطلقه است . درباره پیغمبر (ص) هم خدا می‎فرماید: (النبی اولی بالمومنین من انفسهم); امام (ع) هم ولایت دارد; ولی فقیه هم اگر واجد شرایط باشد ولایت دارد. در این آیه خدا یک ولایت عمومی را می‎گوید; آقایان اهل ادب توجه دارند، الف و لام موصوله که بر سر اسم فاعل و اسم مفعول درآید مفید عموم و استغراق است . خدا می‎فرماید: همه مردان مومن و همه زنهای مومن -فقط منحصر به مردها نیست – (بعضهم اولیاء بعض) بعضیهایشان نسبت به بعضی دیگر ولایت دارند. این را اول خدا مقدمه چینی می‎کند; چرا؟ برای اینکه اگر از اول امر به معروف و نهی از منکر را بیان می‎کرد ممکن بود کسی به ذهنش بیاید من که امر به معروف و نهی از منکر می‎کنم دخالت در کار دیگران می‎کنم، طرف هم می‎گوید به توچه ؟! جهنم می‎روم خودم می‎روم به توچه ؟! برای اینکه نگوید به توچه، خدا از قبل جوابش را داده . می‎گوید خدایی که ولی همه مردم است این مومن را ولی قرار داده ; پس راجع به امر به معروف و نهی از منکر، همه مردان و زنان مومن نسبت به همه مومنین و مومنات ولایت دارند; همه، از آن بالا تا پایین ; نسبت به هر کس کج برود، ظلم بکند، خلاف شرع انجام بدهد; اینجا منحصر به یک عده خاصی نیست ; پس قبل از دستور امر به معروف و نهی از منکر به عنوان مقدمه ولایت عمومی را ذکر می‎کند که همه مردم ولایت دارند; کسی نمی تواند بگوید به توچه ؟! هیچ کس نمی تواند از امر به معروف و نهی از منکر جلوگیری کند. همه مردم مسئولند و هیچ کس نمی تواند بی تفاوت باشد. خوب گاهی امر به معروف و نهی از منکر موارد جزئی دارد; یک وقت هم معروف و منکر یک چیزی است که شخص نمی تواند وظیفه را به تنهایی انجام دهد; احتیاج به تجمع، تشکل و تشکیلات دارد. روزگار فرق می‎کند، در هر زمان بایستی معروف در جامعه بسط پیدا کند و جلوی منکرات گرفته شود. حالا یک فردی یک کار جزئی انجام می‎دهد که خلاف است، این را من می‎توانم نهی از منکر کنم ; اما مثلا یک منکری است در جامعه که این نهی را شخص نمی تواند انجام دهد، باید مردم متشکل شوند. حالا شما از لفظ “حزب ” نترسید، قرآن هم می‎گوید: (الاان حزب الله هم المفلحون). من در این نامه ام تذکر دادم که این دو آیه چقدر با هم تناسب دارند، یک جا می‎گوید: (ولتکن منکم امه یدعون الی الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون): از میان شما امتی باید باشند که امر به معروف و نهی از منکر کنند و اینها رستگارند. یک جا هم می‎گوید: (الاان حزب الله هم المفلحون): همانا حزب الله رستگارند.

حزب الله اینهایی نیستند که یک عده تحریکشان می‎کنند، یک شعار عوضی هم به آنها می‎دهند، می‎روند یک شعاری می‎دهند، جو را به هم می‎زنند، یک هیاهو راه می‎اندازند، بعد هم غیب می‎شوند; این که حزب الله نیست . ” حزب الله ” آن است که روی مبنا متشکل بشوند، مجتمع باشند، یکی باشند و جامعه را زیر نظر بگیرند. تا جامعه به طرف خیر برود; معروف را در جامعه بسط بدهند، جلوی منکر را بگیرند. و این وظیفه است ; این را خدا در سوره تو به و سوره های دیگر واجب کرده است .

علی (ع) وقتی که می‎خواهند از دنیا بروند در نامه 47 نهج البلاغه – که وصیتنامه امیرالمومنین هست – می‎فرمایند: حسن (ع) و حسین (ع) را و هر کسی را که نامه من به او برسد وصیت می‎کنم به “تقوی الله و نظم امرکم …” تا به اینجا می‎رسد: “لاتترکوا الامر بالمعروف والنهی عن المنکر”: امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید; خوب اگر ترک کنیم چه می‎شود؟ “فیولی علیکم شرارکم ثم تدعون فلایستجاب لکم “، اگر ترک کنیم چه می‎شود ؟ اثر طبیعیش این است : ملت مسلمان، شیعه علاقه مند که متشتت شد، متفرق شد، هر کس رفت سراغ کار خودش و نسبت به اموری که در جامعه می‎گذرد بی تفاوت شد، طبعا نتیجه اش این می‎شود که از این صحنه خالی بدان سوء استفاده می‎کنند; پستها، مقامها، تشکیلات، امتیازات به دست بدان می‎افتد; آن وقت شما بنشین هر چه می‎خواهی دعا کن، دعا مستجاب نمی شود; برای اینکه راهش دست خودت است . چرا بی تفاوت ماندی نسبت به آنچه در جامعه می‎گذرد؟ تمام مردم مسئولند; به فرمایش پیغمبر اکرم (ص): “کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته “.

بنابر این بایستی این وظیفه امر به معروف و نهی از منکر عمل شود. وقتی که مردم متجمع شدند، متشکل شدند، تشکیلات درست شد، آدمهای هماهنگ، آدمهای علاقه مند; حالا اسم این تجمع را می‎گذارند “حزب “; از لفظ حزب هم ناراحت نشوید; قرآن می‎گوید: (الاان حزب الله هم المفلحون)، (الاان حزب الله هم الغالبون).

آن وقت قهرا یک حزبی که متشکل از مردم علاقه مند و هماهنگ باشد اینها کاری که می‎توانند بکنند اولا کادرسازی کنند; یعنی افرادی را در حزب بسازند; در مسائل اقتصادی، در مسائل سیاسی، در نیازهای کشور، یک آدمهای متخصص را تربیت کنند که یک روزگاری اگر سفیر کم هست، اگر کاردار کم هست، اگر وزیر کم هست، اگر استاندار کم هست، آدم حسابی ندارند، اینها را بسازند; احزاب سیاسی که در دنیا هست دنیا را این طور اداره می‎کنند.

حالا دیگر در دنیا با چماق نمی شود کار کرد; حکومت چماقی دیگر در دنیا پیش نمی رود. مردم روشن شده‌اند، بیدار شده‌اند، هر کسی اهل مطالعه است، اهل کتاب خواندن است، بیدار است . در دنیا این گونه حکومت می‎کنند; حکومت دست ملت است ; ما هم که گفته ایم ” جمهوری اسلامی “. جمهور باید خودشان کشور را اداره کنند; مردم و جمهور بایستی متشکل بشوند، نیروهای خوب را بسازند و برنامه های خوب داشته باشند. این انتخابات که در کشور انجام می‎شود، یک روز انتخابات ریاست جمهوری است، یک روز انتخابات مجلس است، یک روز انتخابات خبرگان، شما آقایان دیده اید در وقت انتخابات یک افرادی قیم می‎شوند و آقا بالاسر و یک گروههای خلق الساعه و آنی درست می‎کنند و به طور چماقی می‎خواهند پیش ببرند، برای این که یک عده می‎خواهند از ناآگاهی مردم و از اینکه مردم در صحنه نیستند سوء استفاده کنند; و این یک گرفتاری است . باید مردم خودشان مجهز باشند، تشکیلات داشته باشند، نیرو و کادر ساخته باشند. یک حزب قوی حزبی است که اگر در انتخابات پیروز شد هم وزیر خوب داشته باشد، هم وکیل خوب داشته باشد، هم استاندار خوب داشته باشد; در همه قسمتها دارای نیروهای خوب باشد.

در دنیای امروز که بشر پیشرفته است و به مسائل اقتصادی و سیاسی توجه دارد و به مسائل دینی هم الحمدلله روی آورده است، این مردم باید تشکیلات داشته باشند; تشکیلات که داشته باشند قهرا باید روزنامه داشته باشند، رادیو و تلویزیون در اختیارشان باشد; روزنامه ها، جرائد، رادیو و تلویزیون اینها که فقط مال دولت نیست ; دولت را مردم روی کار می‎آورند; مردم نباید دستشان به رادیو و تلویزیون برسد؟ رادیو و تلویزیون فقط در اختیار چهار نفر که آن بالا می‎نشینند و یک دستوری می‎دهند باشد؟ مردم اگر حرفی داشته باشند باید حرفشان را رادیو و تلویزیون پخش کنند; روزنامه ها باید افکار و نظریات مردم را منتشر کنند. در دنیا این گونه است و اگر ما کوتاه بیاییم پس گردنی می‎خوریم و عقب می‎مانیم . آن طور که دوسه نفر بنشینند برای کشور تصمیم بگیرند این در دنیای فعلی پیش نمی رود; “جمهوری ” یعنی ” حکومت مردم “.

البته این راهم ذکر کنم : در عین حالی که مردم،باید حزب داشته باشند، تشکیلات داشته باشند، در وقت انتخابات بیدار باشند، با شعور و با بینش خودشان مستقلا افرادی را انتخاب کنند. با این همه در قانون اساسی ما یک ” ولایت فقیه ” ذکر شده است ; اما معنایش این نیست که ولی فقیه یعنی همه کاره ; آن وقت دیگر “جمهوری ” معنایی نخواهد داشت . ولی فقیه هم با آن شرایطی که در قانون اساسی دارد وظایفی در قانون اساسی برایش مشخص شده ; عمده وظیفه اش -که مهمتر است – اینکه نظارت کند بر جریان جامعه، مشی جامعه یک وقت از موازین اسلام و حق منحرف نشود; “فقیه ” به این مناسبت است . در حکومت کمونیستی شوروی وقتی که می‎خواستند حکومت را بر اساس مارکسیزم و کمو نیزم اداره کنند می‎آمدند ایدئولوگ حزب را راس کار می‎گذاشتند که او بتواند برنامه های سیاسی و فرهنگی و اقتصادی کشور را بر اساس همان مرام کمونیسم تنظیم کند; خوب این یک چیز طبیعی است . حالا ما از باب اینکه می‎خواهیم بر اساس اسلام و شرع کشورمان اداره بشود با اینکه جمهوری است، همه مردم باید شرکت کنند، حزب باید باشد، تشکیلات باید باشد، با این همه در راس کشور باید فقیه جامع الشرایط باشد و نظارت کند.

البته مردم هستند که دولت را روی کار می‎آورند. “دولت ” یعنی رئیس حکومت، رئیس جمهور، نماینده ها را واقعا باید مردم بیاورند روی کار; هیچ کس حق ندارد دخالت کند; اگر بنشینند خاصه خرجی (رفاقت بازی) کنند یک افرادی -ولو شورای نگهبان – ظلم کرده اند به حقوق مردم .

کسی را که صالح باشد حق ندارند کنار بگذارند; از نظر دینی صالح باشد، در عین حال مسائل سیاسی و فرهنگی و اقتصادی را بلد باشد; متملق هم نباشد، مستقل باشد; مثل مرحوم مدرس باشد که به تنهایی در مقابل تمام حکومت رضاخان می‎ایستاد; نماینده مجلس باید یک چنین شخصی باشد; نه آدم متملق خودفروخته که

احیانا هزار دروغ و تملق بگوید برای اینکه بخواهد وکیل مردم باشد!

علاوه بر اینکه خود مردم باید دولت را بیاورند روی کار، رئیس جمهور را بیاورند روی کار، مع ذلک در راس باید یک کسی باشد که به اسلام و دستورات شرع از همه آگاه تر است ; این از باب این است که ما مذهبی هستیم، دینی هستیم . حال اگر در زمان پیغمبر(ص) بود، پیغمبر (ص) راس کار قرار می‎گرفت ; اگر در زمان علی (ع) بود، علی (ع) در راس کار بود. همین علی (ع) خودش می‎گوید امر به معروف و نهی از منکر بکنید، مردم وارد شوند در کارها; اما در راسش علی (ع) است . حالا اگر علی (ع) و امام معصوم (ع) حاضر نباشد، ولی فقیه در راس است . یعنی ” مجتهد عادل اعلم ناس “; این اعلمیت در روایات هست ; این شخص بیاید راس کار. راس کار به این معنا که علاوه بر وظایف و حقوق مقرره در قانون اساسی، نظارت داشته باشد بر کار دولت ; نه اینکه دارای یک تشکیلات جدای از مردم باشد; نمی دانم کدام یک از شما مشرف شده اید نجف، خانه امیرالمومنین (ع) در کوفه پشت مسجد کوفه نزدیک دارالاماره است ; من داخل آن خانه رفته ام ; حدود صد تا صد و پنجاه متر است، دوسه تا اطاق کوچک داشته، آن وقت علی (ع) حکومت مطلقه داشته، از همین خانه یک کشوری را که شاید ده برابر ایران شما بوده اداره می‎کرده .

حضرت با اینکه حاکم بودند می‎آمدند در بازار کوفه و صدا می‎کردند: “یا معشر التجار الفقه ثم المتجر، الفقه ثم المتجر” یک روز در این بازار، یک روز در آن بازار; در روایت داریم -من در کتاب ولایت فقیه این روایت را نوشته ام – نقل شده در این بازار کوفه یک عده ایرانیها هم بودند، یک ایرانی در آنجا بود تا دید علی (ع) می‎آید، گفت : “جاء المرد شکمبه !”، علی (ع) یک مقداری شکمش بزرگ بود، امیرالمومنین (ع) فهمید، یک خنده ای کرد; نگفت بگیریدش و… حضرت فرمودند: بالایش علم است و پایینش هم غذا! یعنی امیرالمومنین یک شوخی با او کردند، اینجور می‎روند در میان مردم ; مردم هم می‎رفتند حاجاتشان را به ایشان می‎گفتند. ولایت فقیه آن طور نیست که یک تشکیلات سلطنتی و مسافرتهای تشریفاتی میلیاردی و اینجور چیزها داشته باشد; اینها با ولایت فقیه سازگار نیست .

آقایان تا چیزی می‎شود به ما می‎گویند “ضد ولایت فقیه ” ضد ولایت فقیه ! خدا پدرت را بیامرزد، اصلا ولایت فقیه را ما گفتیم، ما علم کردیم، ما کتاب درباره اش نوشتیم، حالا ما شدیم ضد ولایت فقیه ؟! یک عده بچه که اصلا وقتی که ما بودیم و این کارها را می‎کردیم اصلا نطفه شان هم منعقد نشده بود، حالا راه می‎افتند: ضد ولایت فقیه ! خجالت بکشید; این چه کارهایی است ؟! !

ولایت فقیه مثل ولایت امیرالمومنین (ع) باید نظارت بر کشور داشته باشد، نظارت بر احزاب داشته باشد، نظارت بر دولت داشته باشد; اما نه اینکه در همه جا دخالت کند، در جمهوری اسلامی دولت باید مستقل باشد; یعنی دولتی که بتواند کار بکند. من یکی از اشکالاتم به آقای رئیس جمهور آقای خاتمی واقعا این است، من پیغام هم دادم نمی دانم به ایشان گفته اند یا نه، البته ایشان با من ارتباطی ندارند، اما من اول که انتخاب شدند برایشان پیام دادم، بعد هم به ایشان پیام (شفاهی) دادم که این طور که پیش می‎روید نمی توانید کار کنید; یک نفر رئیس دولت اگر وزرایش، استاندارهایش، با او هماهنگ نباشند یک قدم نمی تواند بردارد; من پیغام دادم که من اگر جای شما بودم می‎رفتم پیش رهبر می‎گفتم : شما مقامت محفوظ، احترامت محفوظ، ولی 22 میلیون مردم به من رای دادند، به من هم که رای دادند این 22 میلیون همه می‎دانستند که رهبر کشور به کسی دیگر نظر دارد. دفترشان و خودشان و همه شخص دیگری را تایید می‎کردند; 22 میلیون آمدند به ایشان رای دادند; معنایش این است که ما آن تشکیلات را قبول نداریم . رای این 22 میلیون معنایش این است که ما آن را که شما می‎گویید قبول نداریم، ایشان قاعده اش این بود می‎رفت پیش مقام رهبری می‎گفت شما احترامت محفوظ، 22 میلیون به من رای دادند، از من انتظارات دارند و اگر بنا بشود که بخواهید در وزرای من، در استاندارهای من دخالت بکنید، افرادی را به من تحمیل کنید من نمی توانم کار بکنم ; بنابر این من ضمن تشکر از مردم استعفا می‎دهم، به مردم می‎گویم : ایها الناس می‎خواهند در کار من دخالت کنند. قاعده این بود که به این صورت عمل نماید.

مردم از وزرا هم انتظارات دیگری داشتند. من برای آقای دری هم که وزیر اطلاعات شد، پیغام دادم که مشکل وزارت اطلاعات فقط وزیرش نبود، اصلا بافت وزارت اطلاعات خراب است . در عین حالی که در اطلاعات آدمهای خوب، آدمهای علاقه مند و متدین نیز وجود دارد. ما خودمان طرفدار تشکیل اطلاعاتیم ; شما مبانی فقهی من را مطالعه کنید، در جلد چهارم یک فصلش به طور مفصل راجع به “اطلاعات ” است -به طور جداگانه هم چاپ شده است ; آقای سراج (وقتی که رئیس کمیته بود) آن را چاپ کرد- اما اطلاعات باید روی اساس باشد نه این کارهایی که می‎کنند. به ایشان پیغام دادم که اطلاعات بافتش خراب است . اگر بناست همان معاونها و همان کادر باشند و جنابعالی فقط ماشین امضا باشی و در اطاق وزارتخانه بنشینی هر چه معاونها و مدیر کلها آوردند زرتی امضا کنی بدان کلاهت پس معرکه است . آنچه مردم از تو می‎خواهند این است که اصلا بافت آنجا را عوض کنی، اطلاعاتی که هماهنگ با مردم باشد; نه یک آدمهای ناجور، آدمهایی که می‎خواهند پرونده برای افراد درست کنند. من اطلاع دارم بعضی آدمهای عوضی آنجا هستند; البته آدم خوب هم در آنجا هست .

آقای رئیس جمهور به عقیده من قاعده اش این بود یک قدری محکمتر می‎آمد. مقام رهبری هم بایستی که همان رهبریش را می‎کرد. معنای رهبری این است که نظارت کند که در کشور کارهای خلاف شرع انجام نشود. اگر یک وقت رئیس جمهوری، وزیری خواست کار خلاف بکند، از مقررات شرع منحرف شود او جلویش را بگیرد; نه اینکه یک تشکیلات و یک گارد سلطنتی درست کند از پادشاهان دنیا زیادتر; و کسی هم دسترسی نداشته باشد و در وزارتخانه دخالت کنند، در استاندار دخالت کنند، در همه جا دخالت کنند; خود ایشان، اینهایی که اطراف ایشان هستند، این غلط است . این طور کشور پیش نمی رود; کشوری که چند ارگان حکمفرما داشته باشد، دولت جدا، مجمع تشخیص مصلحت جدا و دفتر رهبری جدا، هر کدام بخواهند اعمال قدرت کنند، اینجور کشور اداره نمی شود; و حکومت مطلقه به این صورت که تکلیف کشور را دوسه نفر معین کنند و مردم هیچ کاره باشند این در دنیای امروز مواجه با شکست می‎شود.

گاهی از اوقات هم می‎گویند این حرفهایی که می‎زنید تضعیف نظام است ; آقای هاشمی شنیدم گفته : می‎ترسیم ایران هم افغانستان شود; خوب اشتباه کرده، “نظام ” که شخص نیست، نظام یعنی نظام اسلامی ; والله همین مردم اگر ببینند نظام اسلامی -یعنی اسلام – بخواهد زیر پا برود قیام می‎کنند.

این مردم روی علاقه به اسلام آمدند قیام کردند; زورگویی های مامورین و مسئولین است که مردم را از آخوند زده می‎کند! اینجور مرتب ولایت فقیه گفتن، این بیشتر زدگی دارد. ما آنچه از آقای دری در این مدت که وزیر شده دیدیم هرجا رسیده -در خطبه جمعه شهر ری و هرجای دیگر- مرتب می‎گوید ولایت مطلقه، ولایت مطلقه ! باباجان یک چیز را اگر خیلی تعریف کردی، این بد تعریف کردن است . اصلا مردم می‎گویند ولایت فقیه چیست ؟ اما اگر به او بفهمانی که دولت را مردم انتخاب می‎کنند، حکومت حکومت مردم باید باشد، مردم خودشان کشور را اداره کنند.

” ولی فقیه ” هم به شرط اینکه اعلم باشد، مجتهد اعلم مدیر مدبر باید نظارت کند که بر خلاف شرع و قانون کاری انجام نشود.

آن وقتی که بازنگری قانون اساسی بود -مشروح مذاکراتش چاپ شده – در مشروح مذاکرات بازنگری قانون اساسی آقای امینی این روایاتی را که دلالت می‎کند کسی را که انتخاب می‎کنیم، باید اعلم باشد خوانده است ; آنجا آقای خامنه ای یک صحبتی کرده اند; من عین عبارت را یادداشت کردم برای برادران بخوانم . در جلد اول مذاکرات بازنگری قانون اساسی صفحه 194 وقتی آقای امینی روایات را می‎خوانند آقای خامنه ای می‎گویند -این عبارتی است که در بازنگری چاپ شده – : “منتها آن دوسه روایتی که آقای امینی اشاره کردند که در ذهن ما هم این روایات همواره بود واقعا باید این روایات علاج شود. این جوابی که جناب آقای یزدی فرمودند که اعلمیت یعنی اعلمیت به اداره امر، نه این انصافا خلاف ظاهر است ; علاوه بر اینکه افقهیت، و فیهم من هو افقه منه، و فیهم من هو اعلم منه ; این را حالا آقایان علما و فضلا فکر کنند و یا برایش علاجی بکنند.”

خوب جناب آقای خامنه ای علاجی ندارد، دوسه روایت نیست بلکه بر حسب ضبط من دوازده روایت است، صحیحه هم در آنها هست ; در روایت آمده : “هر ملتی که کسی را بیاورد روی کار در صورتی که اعلم از او در مردم وجود دارد، این مردم کارشان به سراشیب و سقوط می‎رود; مگر اینکه برگردند به آنچه ترک کردند”. در آن موقع من روایات را جمع آوری کردم و نوشتم لیکن بعضی از آقایان مانع از ارسال آنها شدند، ولی حالا بجاست آقایان آنها را ببینند. این روایات دوازده روایت است ; روایتهای خیلی محکم و متقن . نوشتم : “حضرات آیات و حجج اسلام و آقایان محترم اعضای شورای بازنگری قانون اساسی دامت برکاتهم (و در همان نامه روایاتش را ذکر کرده ام یکی از روایات این است): “انهم قد سمعوا رسول الله (ص) یقول عودا و بدء ا (یعنی پیغمبر همیشه می‎فرمود) : ماولت امه رجلا قط امرها و فیهم من هو اعلم منه الالم یزل امرهم یذهب سفالا حتی یرجعوا الی ما ترکوا”.

بنابر این رهبر باید اعلم باشد; شخص اعلم به کتاب خدا باید نظارت داشته باشد که مردم کج نروند. اما کشور را دولت باید اداره کند و منتخب مردم باشد; جمهوری است ; قانون اساسی ما این را می‎گوید. جمهوری است، مردمی است، مردم هم باید احزاب تشکیل بدهند، خودشان حکومت تشکیل بدهند و ولی فقیه -اگر واجد شرایط باشد- باید نظارت بکند، البته اختیاراتی هم دارد که در قانون اساسی ذکر شده است .

و این را هم به شما بگویم اینکه می‎گویند “خط قرمز” ! این خط قرمز که مرتب می‎گویند، خط قرمز خدا و پیغمبر(ص) و امام معصوم (ع) است، غیر از اینها خط قرمز نیست . کسی به خلیفه دوم گفت اگر کج بروی من با این شمشیر راستت می‎کنم . تازه مردم به پیغمبر(ص) هم می‎آمدند نظرشان را می‎گفتند.

این را هم به شما بگویم اینکه چهارتا روزنامه راوادارند به یکی حمله کنند، یک عده بچه در قم راه بیندازند، اینها دیگر فصلش گذشته است . فرضا ائمه جمعه را هم تحریک کنند یک چیزی بگویند، همه می‎دانند که امام جمعه ها بعضا حقوق بگیرند; اگر چهارتا بچه را راه بیندازند همه فهمیده اند اینها دیگر برد ندارد. اگر روزنامه ها را وادارند بنویسند روزنامه ها این همه چیز نوشتند، آبروی خودشان را می‎برند. اینها دیگر برد ندارد باید روش را عوض کرد، باید حق را شنید و عمل کرد.

اینجا باید به آقای خامنه ای گفت اینکه می‎گویید این دوسه روایت را باید علاج کرد اولا دوسه تا روایت نیست بلکه من تا دوازده روایت را اینجا جمع کرده ام، ثانیا باید عمل کرد، (اینکه می‎گویید) باید فکری کرد فکرش این است که به آنها عمل کنید.

حالا صرف نظر از مساله رهبری، مرجعیت را چرا دیگر؟ شما که در شان و حد مرجعیت نیستید. من قبلا به ایشان تذکر دادم، در شرف فوت مرحوم آیت الله اراکی بود، من به وسیله آیت الله مومن راجع به چند چیز برای ایشان پیام دادم . این صورت متن پیام است ; به دست ایشان هم رسیده است، بند هفتم آن را من می‎خوانم ; به ایشان پیام دادم : ” مرجعیت شیعه همواره قدرت معنوی مستقلی بوده ; بجاست این استقلال به دست شما شکسته نشود و حوزه های علمیه جیره خوار حکومت نشوند که برای آینده اسلام و تشیع مضر است ; و هرچند ایادی شما تلاش کنند جنابعالی اثباتا موقعیت علمی مرحوم امام (ره) را پیدا نمی کنید; نگذارید قداست و معنویت حوزه ها با کارهای دیپلماسی ارگانها مخلوط شود. -تیپ فلان چه حقی دارد بیاید در قم یک عده بچه راه بیندازد و حوزه را به هم بزند؟!- به مصلحت اسلام و حوزه ها و جنابعالی است که دفتر شما رسما اعلام کند: چون ایشان کارشان زیاد است و وظیفه اداره کشور را به دوش دارند از جواب دادن مسائل شرعی معذورند و از حال به بعد جواب مسائل شرعی داده نمی شود و رسما مراجعات علمی و دینی و حتی وجوه شرعیه جزئیه را کمافی السابق به حوزه ها ارجاع دهید”، این پیام تاریخش ‏73/8/12 است وقتی که تازه آقای اراکی را برده بودند بیمارستان ; و خود آیت الله مومن به من گفت یکی از این آقایان که می‎رود در دفتر ایشان در قم می‎نشیند و مسائل را مطابق نظر آقای خامنه ای جواب می‎دهد به ایشان گفتم که ایشان که رساله ندارد، شما چگونه فتاوا را بر طبق نظر ایشان جواب می‎دهید؟ گفت ما روی تحریر امام جواب می‎دهیم ! گفتم مردم آخر مساله ایشان را می‎خواهند، گفت : می‎گویند ایشان فتوایش مثل فتوای امام است، ما روی تحریر امام جواب می‎دهیم !

خوب این معنایش مبتذل کردن مرجعیت شیعه نیست ؟ اینکه آمدند در شب بعد از فوت آیت الله اراکی، عده ای بچه راه انداختند در خیابان جلوی جامعه مدرسین، مثل همین الان که راه می‎اندازند; بعد هم سه چهارنفر از تهران آمدند و اصلا (کسانی که ایشان را می‎گفتند) هفت هشت نفر بیشتر نبودند و به زور هفت نفر را به عنوان مرجع گفتند که ایشان را هم جزو کنند، در صورتی که ایشان در حد فتوا و مرجعیت نیست . بنابر این مرجعیت شیعه را مبتذل کردند، بچه گانه کردند، با یک عده بچه اطلاعاتی که راه انداختند! اینها مصیبتهایی است که ما در این کشور می‎بینیم .

خدایا به حق محمد و آل محمد(ص) استقلال این کشور امام زمان (عج) را حفظ فرما. (آمین حضار)

گرفتاریها برطرف بفرما.

مریضها شفای عاجل عنایت بفرما.

به حق محمد و آل محمد(ص) تعجیل در فرج امام زمان (عج) بفرما.

نام ما را در طومار طرفداران امیرالمومنین (ع) ثبت و ضبط بفرما.

از همه شما معذرت می‎خواهم .

والسلام علیکم جمیعا و رحمه الله و برکاته

ویدئو کامل سخنرانی‌ ایشان در ۱۳ رجب را در لینک زیر مشاهده کنید

http://www.rahesabz.net/story/6210/


» ادامه مطلب

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

بهشت زهرا و قبور بی نام؛میعادگاه سبزها

یاسمن تهرانی


بهمن است ....یاد روزی می افتم که امام آمد و در بهشت زهرا مقدمش را گرامی داشتیم. صدایش در گوشم است که می گفت:" شاه قبرستانهای ما را آباد کرد..." قطعه 257 بهشت زهرا، از شلوغ ترین قطعات است، هم برای اینکه قبر رفتگانیست که در این قطعه دفن شده اند، آنان که هنوز سالی بر آن نرفته است و هم برای اینکه مدفن شهدای شناخته شده 30 خرداد است و مردم هر گاه که برای دیدار رفتگانشان می آیند، سری هم به این جا می زنند.

ندا آقا سلطان، سنگ قبرش همیشه شسته و پر از گل است، اماحتی بر روی چهر ه اش در روی سنگ قبرش ، زخم هایی وجود دارد، یکی روی چشمش، همان چشم هایی که که آخرین نگاهش دنیا را تکان داد، و چند تا روی گونه و پیشانی، عده ای می گویند قبل از سالروز تولدش عده ای آمده اند و از بغض روی سنگ قبرش شلیک کردند و این زخم ها جای شلیک گلوله است. زخم ها تقریبا یک اندازه است. هدیه آنان که حتی نمی توانند پیکر بی روح او را هم شاهد باشند و بر مزارش نیز تیر می افکنند.

سهراب اعرابی هم آن جا دفن است با عکسی که همه دیده ایم، با تی شرت راه راهش، شال سبز بر گردن و نوار سبز بر سر، اشکان سهرابی، علیرضا افتخاری و رامین رمضانی هم این جا منزل دارند. کسی قبر دیگری را نشان می دهد که هنوز سنگ قبر ندارد و می گوید، این را چند روز پس از بقیه بچه ها آورده اند، گلوله ای در قلبش شلیک شده بود. احتمالا از جنازه هایی بوده است که مخفیانه به خانواده ها تحویل داده اند و تهدیدشان کرده اند که حرفی نزنند. عکسی بالای قبر گذاشته شده است و اسمش را با رنگ قرمز به سبک اسم شهدا که خون از آن می چکد، بالای عکس نوشته اند،"فرشاد قبادی خامنه" ، 27 ساله است و روی سنگ قبر تاریخ مرگش 31 تیر ذکر شده است. تاریخ مرگ ها مخدوش است، تاریخ ها را برای آن عده از کشته شدگان که مخفیانه به خانواده ها تحویل داده اند، برای انکه معلوم نشود، همان روز خاکسپاری زده اند.

شهید مظلوم

دنبال امیر جوادی، محمد کامرانی و محسن روح الامینی، شهدای کهریزک و باقی کشته شده های 25 و 30 خرداد می گردم، حداقل آنهایی که اسم شان را می دانم، پیدایشان نمی کنم.

خانواده یکی از شهدا می گوید: محسن را در قطعه شهدا دفن کردند و نمی دانیم کدام قطعه. هنوز فرصت نکرده ایم برای محسن عزاداری کنیم و به خانواده اش تسلیت بگوئیم، او را به دلیل اینکه پدرش سردار سپاه بوده و وفادار به نظام از ما جدا کردند، ما به وفاداری پدرش احترام گذاشتیم اما آنها از نجابت و وفاداری اش سوءاستفاده کردند و مرد دروغگویی که در بی شرمی جهان را حیرت زده کرده است، محسن را در زمره حامیان دولت خواند! او مظلوم تر از دیگر شهدایمان است، هر چند مرگ مظلومانه اش پر برکت بود.

غم انگیزترین قطعه بهشت زهرا

به قطعه 302 می روم که غم انگیز ترین قطعه بهشت زهرا است. در گوشه جنوب شرقی این قطعه، قبرهایی هستند که نامی ندارند، این قبرها فقط شماره جواز دفن دارند و هیچ نامی روی سنگ قبرهای سیاه و کوچکی که روی این قبرها قرار دارد، به چشم نمی خورد. حنیف مزروعی در تابستان از دفن عده ای بدون اسم در این قطعه گزارش شجاعانه تهیه کرده بود و بعد هم ناگزیر از ترک ایران شده بود.

سنگ های بی اسم را می شمرم، 18 عدد قبر هستند. همه مردمی که در آن جا عزیزی دارند از این قبرها اطلاع دارند و به هم نشان می دهند. مردم می آیند و برایشان فاتحه می خوانند و زیر لب زمزمه می کنند که خدا رحمت شان کند اما بعد بی اختیار می گویند، این جوانان بی گناه که حتما آمرزیده هستند، خدا ما را بیامرزد. از یکی در باره قبر بچه هایی که در عاشورا شهید شده اند، می پرسم، می گوید، همه جنازه های عاشورا را به جز چند مورد هنوز تحویل نداده اند. نمی دانم این خبر صحیح است یا نه. جوان هر چه می داند به من و دیگران می گوید. می گوید، شاید می خواهند آنها را هم بی نام و نشان در گوشه ای دیگری از این قبرستان بزرگ دفن کنند اما چشمان مردم همه جا آنها را می بیند.

سبزها در قبر

دنبال قبر های بی نام که می گردم از تعداد جوانان مدفون در این قطعه حیرت می کنم، صاحبان قبور همه جوان هستند، از هر ده قبر، نیمی قبرهای جوانانی است که عکس شان با ژست های زیبا، زینت قبرشان است و قلبم را به درد می آورد، اینهمه جوان،غیر عادی به نظرم می آید، بخصوص که روی عکس و گاه یواشکی پشت عکس برخی از این جوانان، نواری سبز گره خورده است، نگاه شان و علامت سبز آشناست، مثل نگاه همه کسانی که در راهپیمایی ها می بینیم. از ما بوده اند و هستند، دیر یا زود اسرار هویدا می شود. عکس قبر ها و علامت های سبز را می گیرم.

شهیدان گمنام

از اینکه جای آنها نبوده ام، از خود خجالت می کشم، ساعتی می ایستم و نمی دانم چند فاتحه می خوانم، هر چه می خوانم به نظرم کافی نمی آید. با آنها حرف می زنم و کمک می خواهم تا بتوانیم اسم شان را پیدا کنیم؟ نمی دانم خانواده های این قبرهای بی نشان چه می کنند. می دانم که خانواده دختر 17 ساله ای که از روز 25 خرداد گم شده است، هنوز امید بازگشتش را دارند، به آنها گفته اند حتما دخترتان فرار کرده است و آنها از ترس آبرو و شاید به امید اینکه اگر چیزی نگویند، دخترشان را به آنها باز پس می دهند هیچ نمی گویند. شاید این دخترک صاحب یکی از این قبرها باشد. دختران دیگری هم هستند که گم شده اند، در روز عاشورا، دختری را از ماشینش بیرون کشیده اند و برده اند، اسمش در فهرست اوین است اما خودش نیست، همه چشم انتظارش هستند، او را در کدام گور بی نشانی دفن خواهند کرد؟

بهشت زهرا را با همه سبزیش وداع می کنم. با قبور عزیزانی که فقط به جرم یک پرسش " رای من کجاست؟ " امروز به جای اینکه قهقهه خنده شان خانه ها را پر کند، ساکت و بی روح در سرمای زمستان تنها و بی کس در بهشت زهرا غریبانه خفته اند. آنان که حتی خانواده هایشان نمی توانند برای تسلی دلشان هم های های بگریند و باید بغضهایشان را فرو خورند.

با بغضی در گلو و چشمانی پر آب از در اصلی بهشت زهرا خارج می شوم تا پنجشنبه دیگر و دیداری دیگر...

» ادامه مطلب

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

مهاجرانی:آیت الله منتظری ملاک حقوق فرد را انسان بودن می دانست

حمید تکاپو


شبکه جنبش راه سبز(جرس): به مناسبت چهلمین روز درگذشت آیت الله العظمی حسینعلی منتظری مجاهد نستوه و پدر معنوی جنبش سبز، برنامه ای به همت کانون توحید لندن (وابسته به انجمن اسلامی دانشجویان مقیم بریتانیا) در شامگاه شنبه ۱۰ بهمن ماه برگزار شد.

به گزارش خبرنگار جرس، در این مراسم آقایان دکتر سید عطاءالله مهاجرانی با موضوع قرآن کلام خداوند؛ دکتر سید مجید تفرشی با موضوع نگاهی به تحولات مرجعیت شیعه درتاریخ ایران معاصر و دکتر ابوالقاسم فنایی با موضوع فقه و اخلاق از نگاه آیت الله منتظری، سخنرانی کردند.

در ابتدای این جلسه دکتر فنایی سخنرانی نموده و با بیان این نکته که آیت الله منتظری آبروی حوزه های علمیه ی جهان تشبع بود، وی را مرجعی ذکر کرد که تا آخرین لحظات عمر "یار مظلومان و خصم ظالمان" بود و خاطرنشان نمود "منتظری نشان داد ریاست دنیوی ارزش ذاتی ندارد و در تعارض اخلاق و عدالت با قدرت، اخلاق و عدالت باید در اولویت باشد." دکتر فنایی همچنین به این نکته اشاره نمود که "آیت الله منتظری اخلاق را با ریاست و قدرت معامله نکرد."

ایشان در ادامه سخنان خود پیرامون فقه و اخلاق از نگاه آیت الله منتظری، یکی از آخرین کتب معظم له را که پیرامون حقوق بشر نوشته شده و عنوان آن «رساله حقوق» می باشد مورد اشاره و ماخذ قرار داد و خاطرنشان کرد "اولین بار آیت الله منتظری بود که در مورد حقوق مخالفان و حقوق شهروندی در جهان تشیع سخن گفت و حقوق شهروندی را همانند جهان مدرن پذیرفت و تاکید داشت که حقوق شهروندی کافران و غیر مسلمانان با مومنان هیچ فرقی ندارد."

فنایی همچنین تصریح کرد که آیت الله منتظری میثاق جهانی حقوق بشر را پذیرفت و معتقد بودند "کل حقوق بشر، از یک اصل اساسی یعنی کرامت انسانی ناشی می شود."

دکتر تفرشی نیز پیرامون تحولات مرجعیت شیعه درتاریخ ایران معاصر سخن گفت و بعد از کالبد شکافی این موضوع از منظر تاریخی، سالهای مرجعیت آیت الله منتظری را مورد بررسی و مرور قرار داد و با تکریم مواضع آن مرجع تقلید مردمی، خاطرنشان ساخت "نوع برخوردهایی که با ایشان در زمان عزل از قائم مقامی رهبری و بی حرمتی هایی که سالهای بعد از آن صورت گرفت و همچنین برخوردی که حاکمیت با مراسم تشییع جنازه و مراسم ایشان داشت، آسیبی بزرگ به مرجعیت شیعه وارد نمود."

در ادامه مراسم، دکتر مهاجرانی موضوع «قرآن کلام خداوند» را آغاز نمود و با ذکر این مقدمه که "آیت الله منتظری در تمام طول عمرش به عهدی که با خداوند داشت پایبند بود و ماند"، خاطرنشان ساخت "قرآن مجید در همین مورد اشاره نموده است که برخی انسانها زندگی خود را دچار دگرگونی هایی نمی کنند که پیمانشان با خداوند به فراموشی سپرده شود و مصلحتی را تشخیص نمی دهند که نهایتا پیمان شکن شوند."

اولین وزیر فرهنگ در دولت اصلاحات، با ذکر مقدمه فوق به بیان این مسئله پرداخت که مرحوم آیت الله منتظری بعنوان یکی از بهترین شاگردهای مرحوم آیت الله بروجردی نگاهی همانند ایشان به مقوله قدرت داشت.."

دکتر مهاجرانی در این زمینه خاطرنشان می سازد که آیت الله منتظری نیز وقتی می خواست به مقوله قدرت نزدیک شود، ملاحظاتی مختلف را مدنظر داشت، بعلاوه اینکه ایشان با نهج البلاغه "زندگی" می کرد که بوضوح حضرت امیر در نامه ای معروف به مالک اشتر خاطرنشان کرده بود "انسانهای جامعه ی تحت حکومت تو دو گروهند؛ یا مسلمانند یا اینکه شهروند غیر مسلمانند، که البته گروه دوم نیز مانند خودت انسان هستند، و یقینا دارای حقوق انسانی می باشند."

دکتر مهاجرانی همچنین تصریح نمود که آقای عمادالدین باقی* در همین زمینه گفتگوئی مفصل با مرحوم منتظری انجام داده بود که در آن گفتگو آیت الله منتظری مبنای حقوق انسان در نگاه دینی را "از حقوق مسلمان به حقوق انسانی" تغییر داد. یعنی ایشان تاکید کرده بودند که "مبنای حقوق یک فرد در جامعه، مسلمان بودنِ وی نیست؛ بلکه انسان و بشر بودنِ وی است."

دکتر مهاجرانی در ادامه سخنان خود، کتاب «سفیر حق، صفیر وحی» اثر سالهای اخیر آیت الله العظمی منتظری را از منابع قابل توجه و با اهمیت در بحث قرآن دانست و از نکات مهم در این کتاب را "نوع ادبیات منحصر به فرد مرحوم منتظری در گفتگو با مخاطبینِ خود" ذکر کرد.

ایشان همچنین با نقد گفتار برخی متفکرین که "منشا غیر وحی برای قرآن" ذکر کرده اند خاطرنشان نمود در گذشته نیز گروهی (مانندسید احمد خان هندی) بر این باور بودند که "پیامبر خودش گمان می کرده قرآن به ایشان وحی می شود و وحی مانند فواره ای از جان پیامبر می جوشیده و بر خود وی فرود می آمده است...یعنی مبدا و مقصد آن، خودِ پیامبر است."

دکتر مهاجرانی خاطرنشان ساختند که آیت الله منتظری توجه ویژه ای به این مسئله داشتند و بحث جامعی در این زمینه سامان دادند و در جائی از کتاب خود (همان) متذکر شده بودند که وقتی با هستی و پدیده های آن روبرو می شویم و می خواهیم آنرا بشناسیم، دو راه برای شناخت داریم؛ یکی کسبی و دیگری کشفی. در اولی اراده ما دخیل است و ابزار آنرا می توان تحصیل نمود و هرچه قدر ابزار و امکان علمی بیشتری داشته باشیم، شناخت بیشتری خواهیم داشت، ولی در دومی منشا آن اراده یا تلاش ما نیست و بر مبنای الهام می باشد.

دکتر مهاجرانی سپس با بیان این نکته که "پیامبران الهی نیز تا کنون نگفته یا ادعا نکرده اند که این سخنان، سخنانِ خودِ آنهاست"، بر گفتار برخی از متفکرین پیرامون اینکه "مولوی، ملاصدرا و ابن عربی نیز به انسانی بودن منشا قرآن معتقد بوده اند" نقد وارد نمود و با الهام از کتاب آیت الله منتظری در ارتباط با این مسئله گفت "مراد این بود که خاطرنشان کنم آیت الله منتظری بعنوان یک فقیه، متکلم و فیلسوف، معتقد بود وقتی می خواهیم در مواردی بدین مهمی نظریه ای را مطرح کنیم و یا قضاوت کنیم، ضرورت دارد مجموعه فکری و کلامی این افراد را مورد تحقیق کامل و بررسی قرار دهیم و نه اینکه صرفا بر اساس جمله ای برداشت و استنتاج خودمان را تعمیم بدهیم.."

ایشان همچنین خاطرنشان کرد که هم ملاصدرا، هم مولوی، هم ابن عربی و هم آیت الله منتظری معتقد به این بودند که "قرآن مجید کلام خداوند است."

ایشان خاطرنشان کردند "چهار جلسه آینده از سخنانم بابت این چهار نفر و همین بحث خواهد بود."

بعد از سخنرانی دکتر مهاجرانی، دکتر فنائی دقایقی دیگر سخن گفته و پیرامون دو نکته از کتاب رساله حقوق از آیت الله منتظری مطالبی را طرح نمود. ایشان در این زمینه خاطرنشان ساخت آیت الله منتظری تاکید زیادی پیرامون "لزوم جلوگیری از سوء استفاده از قدرت توسط حاکمان و ابزار های آن و همچنین حق تعیین سرنوشت افراد جامعه" داشته و معتقد بودند که "همیشه امکان سوء استفاده از قدرت و حتی انتخابات توسط حاکمان وجود دارد، چرا که قدرتمندان، ابزار زیادی در دست دارد برای اینکه بتوانند تضببع حقوق ملت و مابقی کارهای خود را شرعی و قانونی نشان دهند، بنابراین جهت جلوگیری از هرگونه سوء استفاده از قدرت، پنج مکانیسم نهادینه کردن نظارت مردمی، تامین آزادی های سیاسی- حزبی- رسانه ای، رعایت تفکیک قوا، محدود ساختن زمان حاکمان و همچنین پاسخگو بودن حاکمیت لازم و ضروری است."

در خلال مراسم، دو فیلم کوتاه یکی با سخنان پدر معنوی جنبش سبز در مراسم عید قربان و همچنین آخرین نماز ایشان (پیش از وفات) پخش گردید.

در پایان این مراسم چند پرسش قرآنی و فقهی مورد سوال قرار گرفت که مهمانان به آن پاسخ دادند.

لازم به ذکر است مراسم چهلم آیت الله العظمی حسینعلی منتظری و مرحوم مهندس بازرگان، با سخنرانی دکتر سروش، مسعود بهنود و فرخ نگهدار، روز دوشنبه ۸ فوربه در دانشگاه UCL لندن برگزار خواهد شد.

*عمادالدین باقی، روزنامه نگار، فعال حقوق بشر و محقق، در جریان دستگیری گسترده ی فعالان کشور بعد از عاشورای خونین کشور بازداشت و به زندان منتقل شد.

آیت الله منتظری در مصاحبه ای با عمادالدین باقی در پاییز سال ۸۶ ، پیرامون مسایل سیاسی روز، زوایای تاریک اتفاقات انقلاب اسلامی، ولایت فقیه و احکام قضایی (نظیر سنگسار و اعدام و …)، جلسات خصوصی خود و آیت الله خمینی و آزادی بیان و بسیاری مسایل دیگر صحبت کرد.


» ادامه مطلب

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

سبزها حتما بخوانند؛ استراتژی حکومت کودتا در آستانه 22 بهمن سبز

سرویس سیاسی جرس


22 بهمن هم برای اقتدارگرایان و هم برای جنبش سبز یک روز سرنوشت ساز به شمار می رود. برای درک اهمیت این روز خوبست اندکی به عقب برگردیم و به نقشه راه کودتاچیان توجه کنیم و استراتژی سبزها را به کمک هم ترسیم کنیم.

ادامه سناریوی عاشورا وراهپیمائی فرمایشی 9 دی

به خشونت کشاندن حرکت اعتراضی مردم در روز عاشورا توطئه ای سازمان یافته از سوی اقتدار گرایان بود. و حاکمیت اقتدارگرا در اجرای این سناریو موفق شد و بهره تبلیغاتی لازم را نیز از آن برد و ضمن توجیه اعمال خشونت و سرکوب در سطح تبلیغاتی و سیاسی با به راه انداختن تظاهرات حکومتی 9 دیماه توانست خود را از موضع انفعال خارج ساخته و تا حدودی وضعیت به هم ریخته خود را سامان دهد.

اقتدار گرایان با تبلیغات گسترده و سنگین خود در باره روز عاشورا برای مدتی کوتاه توانستند حداقل درسطح حاکمیت انسجام ایجاد کرده و جناح معتدل خود را به همراهی با خود و یا حداقل ناگزیر به سکوت کنند.

اقتدارگرایان می کوشند تظاهرات 9 دی را به آغاز پایان جنبش سبز تبدیل کنند. آنان روز 22 بهمن را پایان حرکتی می دانند که از روز 9 دی آغاز کرده اند. آنان چنین ارزیابی می کنند که اگر بتوانند در 22بهمن از حضور گسترده و عظیم سبز ها در راهپیمایی جلوگیری کنند، به پشتوانه قدرت وامکانات تبلیغاتی که در اختیار دارند، خواهند توانست راهپیمایی مردمی این روز را به یک رفراندم ملی به نفع خود تبدیل کرده و این روز را به پایان جریانی که از 22 خرداد آغاز شد یعنی پایان عمر جنبش سبز تبدیل کنند و به همگان ثابت نمایند جنبش سبز نه یک جنبش بلکه یک حرکت کور و ماهیتاً ضد انقلابی بود که با برخورد قاطع سرکوب شد.

خواب رفراندم ملی و بستن تومار جنبش سبزرا در سر دارند

آنان در صورت توفیق در این سناریو چنان که گفتیم 22 بهمن را به یک رفراندم ملی در تأیید خود تبدیل کرده و به پشتوانه آن تمام خشونت ها ،سرکوب ها و دستگیری ها و کشتارها و ضرب و شتم های گذشته را به عنوان موضعی قاطع، انقلابی، ضروری واجتناب ناپذیر در برابر توطئه خطرناک مشروع جلوه داده و این موفقیت عملی را نشانه صحت و حقانیت و ضرورت تمام خشونت ها و سرکوب های هشت ماه اخیر تبلیغ خواهند کرد. آنان امیدوارند که با برگزاری این به اصطلاح رفراندم ملی بخش وسیعی از بدنه اجتماعی جنبش سبز را منفعل و سرخورده کرده از میدان خارج کنند. از این رو بلافاصله بعد از این رفراندم به اصطلاح ملی سران و فعالان اصلاح طلب و جنبش سبز را دستگیر و محاکمه کرده و سرکوب و خشونت را علیه گروه های پراکنده معترضان باقیمانده صد چندان خواهند کرد و هر صدای اعتراضی را بلافاصله در نطفه خفه خواهند کرد. آنان به این ترتیب امیدوارند پرونده جنبش سبز را به عنوان یک حرکت اجتماعی و مدنی گسترده و فراگیر ببندند و آن را به حرکتی محدود، غیر علنی، که برای تحقق اهداف خود به روش های خشونت طلبانه پناه برده، تبدیل کنند.

پادزهر مهندسی کودتاچیان: حضور سنگین و مقتدرانه سبزها در تظاهرات 22 بهمن

تنها مشکل و نگرانی اقتدارگرایان در اجرای این سناریو حضور قدرتمند و گسترده سبز ها در روز 22 بهمن است. از این رو از هم اکنون با ارعاب و ایجاد وحشت می کوشند بدنه اجتماعی جنبش سبز را از حضور در راهپیمایی این روز منصرف سازند. صدور شتابزده احکام اعدام علیه برخی افراد به عنوان آشوب گران روز عاشورا، تهدید به برخورد و سرکوب شدید در روز 22 بهمن که این روزها به ویژه در اظهارات برخی سرداران سپاه شنیده می شود و تبلیغات گسترده و رعب انگیز صدا و سیما و تهدیدها و خط و نشان کشیدن در نماز جمعه به خصوص صحبت های اخیر جنتی در نماز جمعه که قوه قضائیه را به ریختن خون بیشتر تشویق کرد و ... همگی از نگرانی و وحشت شدید اقتدار گرایان از حضور سبز ملت در روز 22 بهمن حکایت دارد.

سیطره جناح افراطی اقتدار گرایان بر حاکمیت را با حضور سبزتان در 22 بهمن درهم بشکنید

اما این همه تنها دلیل حضور سبز ها در 22 بهمن نیست. دلایل ایجابی مهمی وجود دارد که حضور گسترده سبزها را در راهپیمایی 22 بهمن ضرورت می بخشد. از جمله این که بخش افراطی حاکمیت اقتدارگرا طی هشت ماه اخیر همواره در برابر این واقعیت که کشور با یک بحران اجتماعی عمیق مواجه است، مقاومت کرده و در برابر هشدارهای بخش معتدل هنوز حاضر نشده جنبش سبز را به رسمیت بشناسد.

شواهد و قرائنی وجود دارد که تا قبل از روز عاشورا به خصوص تشییع جنازه با شکوه آیة الله العظمی منتظری در قم کانون اصلی قدرت را به این صرافت انداخته بود که ظاهراً چاره این جز پذیرفتن "بحران" و تن دادن به خواسته های ملت و در نتیجه مذاکره با رهبران جنبش سبز وجود ندارد، اما موفقیت اقتدارگرایان در اجرای سناریوی خشونت در روز عاشورا و تظاهرات حکومتی روز 9 دی و خارج شدن موقت اقتدار گرایان از بحران موجب تغییر نظر کانون مذکور شد. آنان امیدوارند اگر 22 بهمن را به سلامت پشت سر بگذارند دیگر از کابوس جنبش سبز رهایی یابند. بنابراین حضور گسترده سبزها در 22 بهمن می تواند بن بست کنونی بر سر راه جنبش را شکسته و اقتدارگرایان حاکم را ناگزیر از اعتراف به بحران و به رسمیت شناختن جنبش کند.

اقتدارگرایان با اجرای سناریوی روز عاشورا توانستند خشونت را عملاً به جنبش سبز تحمیل کنند. ادامه این روند می تواند به تقویت عنصر خشونت در جنبش سبز انجامیده و این جنبش را از یک جنبش گسترده مدنی به حرکتی محدود و خشونت طلب در برابر خشونت طلبی حاکمیت تبدیل کند. حضور گسترده و مسالمت آمیز در روز 22 بهمن می تواند توطئه تحمیل خشونت به جنبش را خنثی کند.

حضور گسترده سبز ها در روز 22 بهمن قطعاً موجب تقویت موضع جناح معتدل حاکمیت و تضعیف هرچه بیشتر بخش های افراطی در حاکمیت خواهد شد که در حال حاضر قدرت را در دست دارند. به این ترتیب با تضعیف افراطیون، روش های خشونت و سرکوب رنگ خواهند باخت و زمینه برای جایگزینی روش ها و رویکردهای عقلانی تر فراهم خواهد شد.

با حضور میلیونی سبزها در 22 بهمن، جنبش بیمه می شود

حتی اگر دستیابی به اهداف اصلی جنبش یعنی آزادی انتخابات و آزادی مطبوعات و تأمین حقوق شهروندی و آزادی احزاب سیاسی و ... به این زودی ممکن نباشد. حضور قدرتمند چشمگیر سبز ها در 22 بهمن به همگان ثابت خواهد کرد که جنبش سبز از چنان عمق و ریشه ای برخوردار است که با ارعاب و دستگیری های گسترده و به گلوله بستن معترضان و تبلیغات سهمگین رسانه ای و ... نابود شدنی نیست. بنابراین باید آن را به رسمیت شناخت. این یعنی تضمین حضور جنبش سبز به عنوان یک اپوزیسیون اجتماعی سیاسی قدرتمند و تعیین کننده در عرصه سیاسی آینده کشور.

با توجه به آن چه که گفته شد حضور قدرتمند و میلیونی سبزها در راهپیمایی 22 بهمن به معنای تضمین موجودیت و بقای جنبش سبز به عنوان یک جنبش اجتماعی گسترده در ایران خواهد بود.

امکان ضعیف سرکوب و برخورد خشن در تظاهرات 22 بهمن

اقتدارگرایان در 22 بهمن امکان سرکوب و برخورد خشن را ندارند. 22 بهمن مانند روز 16 آذر و یا روز عاشورا نیست. 22 بهمن سالگرد انقلاب اسلامی است. چشم همه جهانیان متوجه این است که در این روز چه اتفاقی خواهد افتاد. مطابق معمول همه ساله حاکمیت اقتدارگرا ناگزیر از پذیرش خبرنگاران رسانه های جهانی است. 22 بهمن از این نظر با روز قدس قابل مقایسه است. روز قدس نیز اقتدار گرایان قادر به سرکوب و ضرب وشتم مردم نبودند زیرا در این صورت به جهانیان نشان می دادند فرقی با اسرائیلی ها که فلسطینی ها را سرکوب می کنند ندارند. سرکوب مردم در روز سالگرد مردمی ترین انقلاب جهان نشانه ورشکستگی کامل اقتدارگرایان و پایانی بر انقلاب اسلامی ایران خواهد بود. حاکمیتی که خود را مدعی و مدافع انقلاب می داند قطعاً نمی تواند چنین هزینه ای را بپذیرد. بنابراین تهدید و ارعاب و تبلیغات اقتدارگرایان مبنی بر برخورد قاطع با هرگونه حرکتی در روز 22 بهمن ناشی از ترس و نگرانی است و ماهیتی کاملاً واکنشی دارد. رسانه ها و رهبران جنبش سبز باید به مردم اطمینان خاطر بدهند که روز 22 بهمن هیچ خطری آن ها را تهدید نمی کند وهیچ اتفاق خاصی نخواهد افتاد. از هم اکنون اقتدارگرایان به نحوی سازمان یافته شایعاتی را در میان مردم دامن می زنند. از جمله این که هزاران اسلحه برای روز 22 بهمن تهیه شده و در این روز قرار است جواب سرکوب با اسلحه داده شود و یا این که قرار است بسیج را از سراسر کشور جمع کرده در 22 بهمن برای سرکوب به تهران بیاورند. هدف از این شایعات یک چیز بیشتر نیست و آن منصرف کردن بدنه مردمی جنبش سبز از حضور در راهپیمایی 22 بهمن است.

حضور هوشمندانه و مبتکرانه سبزها در تظاهرات تاریخی 22 بهمن

با توجه به این عملیات روانی و جنگ روانی که اقتدارگرایان علیه حضور مردم در 22 بهمن به راه انداخته اند اصلاح طلبان و رسانه های جنبش سبز علاوه بر تبلیغات گسترده و اطمینان خاطر دادن به مردم باید طراحی حضور مردم در راهپیمایی را به گونه ای سامان دهند که مردم به عدم به آشوب کشیده شدن راهپیمایی یقین پیدا کنند. به عنوان مثال سبزها می توانند در این راهپیمایی و به مناسبت سالگرد انقلاب اسلامی بر شعار های راستین و مطالبات اصیل ملت ایران در انقلاب تأکید داشته باشند. در میان شعارهای دوران انقلاب اسلامی ایران شعارهای بسیاری می توان یافت که با خواسته های کنونی ملت ایران سازگاری کامل دارد. بسیاری از مطالبات و خواسته های ملت در انقلاب اسلامی که تا کنون محقق نشده می تواند شعار امروز ما باشد تنها به عنوان یک نمونه شعار "جمهوری اسلامی آری، حکومت خودکامان هرگز" که شعار مشهور دوران انقلاب بود .ضمن این که بیانگر خواست عمیق ملت ماست هیچ تحریک آمیز نیز نمی تواند باشد. حتی اگر احتمال داده شود که دادن شعار نهایتاً موجب می شود اوضاع از کنترل خارج شده و شعارهای تحریک آمیز داده شود می توان تدبیری دیگر اندیشید شاید بهترین شکل برای حضور سبزها در 22 بهمن حضوری سبز و ساکت مانند 25 خرداد و 29 خرداد باشد. سبزها می توانند با نماد های سبز و با سکوت کامل و پلاکاردهایی که برروی آن شعارها و مطالبات مدنی خود را نوشته اند حضور یابند.

مهم حضور چشمگیر سبز است نه شعار و صدا

دراین روز، فریاد و صدا مهم نیست. مهم حضور اعتراضی عظیم و قدرت نمایی میلیونی سبزها و سبز کردن راهپیمایی 22 بهمن، تضمین بقای جنبش مدنی سبز ملت ایران و وادار کردن اقتدارگرایان به اعتراف به بحران و به رسمیت شناختن جنبش سبز اعتراضی ملت ایران است.

در نهایت هر تصمیمی برای نحوه این حضور باید با توجه به صلاح دید و نظر رهبران جنبش سبز یعنی موسوی و خاتمی و کروبی باشد
» ادامه مطلب

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

حل مشکل صف طویل جشنواره در دولت دهم






خوشبختانه یکی از مشکلات همیشگی جشنواره های فیلم فجر که اکثر مسوولان قادر به حل آن نبودند، با تلاشهای انجامشده حل شد و اکنون علاقمندان بدون هرگونه صف قادر به تماشای فیلمها هستند.
» ادامه مطلب

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

رئیس حراست؛ معاون فرهنگی شد

انتصابهای امنیتی در کانون پرورش فکری

رئیس حراست؛ معاون فرهنگی شد


سید صادق رضایی، مدیر جدید کانون پرورشی فکری کودکان و نوجوانان که پس از ریاست نوزده ساله محسن چینی فروشان، بتازگی این مسوولیت را به عهده گرفته در نخستین انتصاب، رئیس حراست کانون را معاون فرهنگی این سازمان کرد.

یک منبع مطلع درباره انتصابهای جدید رئیس جدید کانون به خبرنگار روز در تهران گفت: از نخستین انتصابهای جدید رئیس جدید کانون پرورش فکری، سپردن معاونت فرهنگی کانون به ریاست قبلی حراست این سازمان است.

وی ادامه داد: "مهم، صرفا انتصاب این فرد نیست. بلکه مهم این است که سالهاست درباره حراست کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و همکاری این ارگان با وزارت اطلاعات حرف و حدیثهای فراوانی بوده است. روزنامه نگاران و افراد بسیاری بعد از آزادی از زندان یا در شرایط مختلف گواهی داده اند که در حراست کانون پرورش فکری مورد بازجویی کارشناسان وزارت اطلاعات قرار گرفته اند و حالا سپردن معاونت فرهنگی سازمانی با نزدیک به 800 زیر مجموعه که نبض فرهنگی کودکان ایرانی را به دست می گیرد نشانگر چه چیزی است؟ آیا تاوان خوش خدمتی حراست کانون را باید کودکان و نوجوانان ایرانی پس بدهند؟"

یکی ازکسانی که درحراست کانون پرورشفکری کودکان ونوجوانان موردبازجویی قرارگرفته فرشته قاضی،روزنامه نگاراست. اودراینباره میگوید: چند بار درحراست کانون درخیابان حجاب موردبازجویی قرارگرفتم. یکبارهم دردفتر وزرای این سازمان بازجویی شدم و بازهم دربخش حراست.

وی ادامه میدهد: ابتداکه احضارشدم تصورمی کردم کسی قصدشوخی بامن رادارداماوقتی رفتم بابازجوی سابقم دروزارت اطلاعات مواجه شدم. در واقع یکنفرمرابه اتاق رئیس حراست کانون میبردوبعدبازجومیآمدوبازجویی میکردوبعددوباره آن فرداول مراخارج میکرد.

وی درباره علت اینکه درحراست کانون بازجویی میشده چیزی نمیداندومیگویدواقعانمیدانم که چه ارتباطی بین این دوارگان وجوددارد. دفعات بعدی کسی که ازمن بازجویی کردهمان بازجویم درزندان معروف به آقای کشاورزبودکه گفته میشدسرقضیه قتلهای زنجیرهای ازوزارت اطلاعات تسویه شده است اما گویا بعد از روی کارآمدن احمدی نژادبازهم به وزارت اطلاعات بازگشته است. با این حساب هر دو بازجوی من در وزارت اطلاعات و زندان به آنجا رفت و آمد داشتند.

فرد دیگری که در حراست کانون پرورش فکری مورد بازجویی قرار گرفته آزاده پوزند، دختر سیامک پورزند است. لی لی پورزند خواهر بزرگتر آزاده درباره سفر خواهرش در نوزده سالگی به ایران که برای دیدار و ملاقات با پدر بیمارش صورت گرفته بود پیش از این در گفت و گویی به روز گفته بود : به ما گفته بودند که فقط با این شرط اجازه ورود آزاده را میدهند که ظرف ده روز ایران را ترک کند و آزاده نیز به ایران رفت اما متاسفانه او را که 19 سال بیشتر نداشت تحت بازجویی و آزار قرار داده بودند؛ جالب این است که ما در خارج از کشور، خیلی با مفهوم کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آشنا نبودیم اما آزاده را در حراست این کانون ساعت ها تحت بازجویی های خصوصی قرار داده بودند و آزاده می گفت امیدی به بازگشت نداشته است.

یکی از کارمندان ارشد کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان هم در مورد انتصاب پست های مدیریتی در کانون، به روز می گوید: محسن چینی فروشان نزدیک بیست سال مدیر کانون بود. در زمان او اگر چه کتابخانه ها و زیرمجموعه های فرهنگی کانون از نظر کمی افزایش یافت اما او مدیر لایقی نبود. نگاه چینی فروشان به فرهنگ، نگاهی حکومتی و ارزشی بود نه ادبیانه یا هنری. او از جمله مدیرانی بود که در همه دوره ها بر سر پستش ماند. نه به خاطر لیاقت، بلکه به خاطر داشتن روابط نزدیک و خویشاوندی با بیت رهبری. زیرا او باجناق پسر آیت اله خامنه ای رهبر ایران است و در دوره های مختلف سیاسی ایران، با اینکه بارها سخن از تعویض و تغییر او به میان آمد اما در نهایت در این پست ماندگار شد تا اینکه بالاخره با اسم بازنشستگی جایش را به یکی از مدیرانی داد که او هم به رادیکالیزه کردن مفاهیم اسلامی در مسائل فرهنگی شهره است.

سید صادق رضایی که به گفته ای، از بستگان نزدیک وزیر آموزش و پرورش دولت احمدی نژاد است،پیش از این مدیر دو استان مازندران و خراسان در کانون پرورشی بوده است. انتصاب جدید معاونت فرهنگی او در این سازمان به گفته این کارمند کانون، یک انتصاب سیاسی است و کارکنان این نهاد فرهنگی- دولتی را شوک زده کرده است زیرا نشان از رابطه نزدیک وی با نهادهای امنیتی دارد.

کانون پرورشی دارای چهار معاونت فرهنگی، اداری- مالی، تولید و پژوهشی است. معاونت فرهنگی مسوولیت کلیه امور فرهنگی و هنری کانون را به عهده دارد.

» ادامه مطلب

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

عامل حراج عتیقه حامی احمدی نژاد

مناظره ها به شجونی و حسینیان رسید

عامل حراج عتیقه حامی احمدی نژاد


پس از آنکه مناظره های سیمای جمهوری اسلامی به علت برخی فعالان و نیز نقدهای جواد اطاعت در آخرین مناظره، متوقف شد، گردانندگان صدا و سیما بار دیگر این تریبون را در اختیار هواداران افراطی دولت گذاشتند تا به صورتی یک جانبه،به مخالفان احمدی نژاد حمله کنند؛در آخرین مورد شیخ شجونی،از حامیان سرشناس دولت،ضمن به کار بردن صفاتی چون "مزدور" و "احمق" خواستارمحاکمه "سران فتنه" شد.

در مجموعه جدید برنامه "دیروز،امروز،فردا" چهره هایی چون روح الله حسینیان و شیخ شجونی، روحانی تندرویی که اخیرا پس از دو دهه غیبت، در محافل رسانه ای وابسته به دولت مطرح شده، شرکت کردند.

شیخ جعفر شجونی در این برنامه دو ساعته به توهین به معترضان به نتیجه انتخابات پرداخت و خواستار محاکمه "سران فتنه"شد.او روزنامه نگاران و فعالان سیاسی مخالف دولت را جاسوس غرب نامید و از الفاظی چون "سگ"، "خر"، "احمق"، "مزدور"،"عمامه به سر بی عقل"، "لات" و... برای نام بردن از سازمان مجاهدین خلق، نمایندگان ادوار مختلف مجلس، روسای جمهور پیشین،مراجع تقلید مخالف دولت، مردم معترض و رهبران آنها استفاده کرد.

این روحانی تندرو که همزمان عضو جامعه روحانیت مبارز تهران و حزب موتلفه اسلامی است، پس از انتخابات به عنوان یکی از تحلیل گران "مسائل سیاسی" از سوی خبرگزاری فارس و سایت رجانیوز مورد توجه قرار گرفت؛ این در حالی بود که او در سال های دهه هفتاد و هشتاد به دلیل برخی سوابق اش از سوی افراطیون حامی دولت نیز طرد شده بود.

شیخ شجونی که در دهه چهل از هواداران نواب صفوی بوده است، در سخنان بی سابقه ای در تلویزیون دولتی ایران حسین شریعتمداری، حسن آیت، اسدالله لاجوردی و خودش را به عنوان "حلقه فکری موثر" نامید و درباره شریعتمداری گفت: "این حسین شریعتمداری اعجوبه ای است و متخصص خط شناسی است".

وی با اشاره به چهره هایی که وضعیت کشور را بحرانی می دانند نیز چنین گفت: "اینها عمامه دارند؛ هع، ریش دارند؛ هع، بصیرت یك ریزه".

او که در برنامه دیشب خود را "بازجوی دهه شصت و منبری اوین" معرفی کرد، پیش از این نیز در "گفت و گوهای اختصاصی" با سایت خبری رجا نیوز،خبرگزاری فارس و ایرنا از "جویدن خرخره میرحسین موسوی"، "ضبط اموال کروبی و توزیع آن بین بسیج" و "فتنه انگیزی هاشمی رفسنجانی" سخن گفته بود.

این چهره افراطی و ناشناخته، در ماجرای ادعای صدا و سیما مبنی بر پاره شدن پوستر آیت الله خمینی در جمع طلاب بسیجی تهران در مدرسه مروی با اشاره به نام میرحسین موسوی گفته بود: "سفارش می‌کنم بسیجی‌ها،‌سپاهی‌ها، روحانیت و مردم کوچه و بازار با چنگ و دندان ولایت فقیه و رهبری مقام معظم رهبری را نگه ‌دارند و به دشمنان جنایتکار این انقلاب می‌گویم اگر آقا لب تر کند خرخره این آقایان را می جویم".

او هفته قبل نیز در گفت و گو با خبرگزاری رسمی دولت ایران(ایرنا) تعداد هواداران جنبش سبز و میر حسین موسوی را "٦٠٠ افیونی" دانسته و گفته بود: "اگر رای گیری تكرار شود به طور حتم به خاطر افعال نادرست موسوی در جریان های اخیر و بیان مطالب نادرست در خصوص ولایت فقیه و قانون اساسی، شورای نگهبان وی را رد صلاحیت می كند. در صورت فاكتور گرفتن از این موضوع تنها به غیر از ٥٠٠ تا ٦٠٠ ضد انقلاب و خانواده افیونی و سیلی خورده از انقلاب، كسی به وی رای نمی دهد".
شیخ شجونی در هفته های پس از انتخابات با انتقاد شدید از محسن رضایی، وی را هم به عنوان "سپر بلای حامیان فتنه" معرفی کرده بود.

این اقدام وی، با واکنش تابناک، سایت خبری نزدیک به محسن رضایی مواجه شد و این سایت در گزارشی نوشت: "اوایل انقلاب عکس‌هایی از شجونی در خبرگزاری‌های خارجی منتشر شده بود که او را در حال فروش لوازم شخصی و اجناس عتیقه شمس پهلوی نشان می‌داد. او بررسی اموال به جا‌مانده از رژیم گذشته و فروش آنها را تایید کرده اما فروش آنها را به استناد حکمی قانونی عنوان کرده و گفته بود که اموال برجای مانده از کاخ مروارید به قیمت هفتصدهزار تومان فروخته شد و خدا شاهد است که چیزی از آن به جیب من نرفت".

تابناک در آن گزارش افزوده بود: "این روحانی که اینک هم عضو جامعه روحانیت مبارز است و هم در مؤتلفه اسلامی عضویت دارد، به نمایندگی از مردم کرج به مجلس دوم راه یافت اما پس از پایان عمر این مجلس، برخی بزرگان که شاید هاشمی رفسنجانی هم در میان آنها بود، به او توصیه کردند که به مصلحتش نیست برای انتخابات مجلس سوم کاندیدا شود. به این ترتیب مرد پرحاشیه سال‌های اول انقلاب به حاشیه رفت و نزدیک دو دهه غایب شد. اما از یکی، دو ماه پیش او به عرصه بازگشت و با سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های متعدد، از خود چهره‌ای جنجالی نشان داد. در حالی که برخی صاحب‌نظران این رفتار او را مانور آمادگی برای حضور در مجلس نهم تعبیر می‌کنند".

شجونی نیز در واکنش به گزارش تابناک با سایت ناشناخته ای به نام "نازی آباد" مصاحبه کرد و گفت: "بنده ادعا می‌کنم که خوشنام‌ترین روحانی هستم و به قدر یک‌هزار تومان به این جمهوری اسلامی ناخنک نزده‌ام".

» ادامه مطلب

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

طراحی شده توسط ندای ایران زمین