آخرین خبرها

رژیم شاه هم مانع سوگواری برای شهدا می‌شد

۱۳۸۸ مرداد ۷, چهارشنبه


بازخوانی تاریخ پنجاه ساله مقابله دولت با یک حق اولیه شهروندی
رژیم شاه هم مانع سوگواری برای شهدا می‌شد

خانواده‌هایی که عزیز خود را از دست داده‌اند، پدر و مادری که پاره‌ی تن آنها از آنها گرفته شده، دوستان و نزدیکانی که از فراق هم‌صحبتشان در رنج‌اند و جامعه‌ای که هر روز خبر مرگ یک جوان را می‌شنود و آن را کنار بی‌خبری از دهها و صدها جوان دیگر می‌گذارد، آیا نباید حتی حق گریستن بر این وضعیت مصیبت‌بار را داشته باشد؟ آیا سلب حق سوگواری از یک خانواده‌ی عزادار، ظلمی مضاعف نیست؟ این سؤالی است که این روزها وجدان بسیاری از ما می‌پرسد و پاسخی برای آن نداریم. وجدان تاریخ هم سؤالاتی از این دست را به خاطر دارد، و شاید تنها تاریخ بتواند به ما بیاموزد که این رنج، تازه نیست و لااقل در ایران ما چندین دهه سابقه دارد.
وزارت اطلاعات به مساجد اعلام کرده که خانواده‌ی کشته‌شدگان حق برگزاری مراسم ندارند
بر اساس دستور کتبی وزارت اطلاعات، مساجد مجاز نیستند برای مراسم یادبود شهدای جنبش سبز، فضایی در اختیار خانواده‌ی آنها قرار دهند. مادر ندا آقاسلطان، از شهدای جنبش سبز، چهارشنبه شب در جمعی از فعالان جنبش زنان و اعضای خانواده دستگیرشدگان، خبر داد که از مدت‌ها قبل وزارت اطلاعات با ابلاغ رسمی به مساجد، مانع از برگزاری مراسم توسط خانواده‌ی کشته شدگان حوادث پس از انتخابات شده است. وی با اشاره به اینکه پس از لغو مراسم ختم ندا در مسجد امام جعفر صادق، واقع در منطقه سیدخندان، تالار بهشت‌زهرا با برگزاری مراسم ندا در زمان صرف شام موافقت کرده، اما اندکی بعد مأموران حراست بهشت‌زهرا نامه‌ای را از طرف وزارت اطلاعات به خانواده‌ی ندا آقاسلطان نشان داده‌اند که در آن تصریح شده بود هیچ‌کدام از کسانی که در درگیری‌های بعد از انتخابات کشته شده‌اند، در مساجد حق برگزاری مراسم را ندارند. مادر ندا همچنین خبر داده که در برخی موارد، خانواده‌ها را مجبور کرده‌اند برای برگزاری مراسم، 3 جواز کسب ارائه دهند و تعهدنامه‌ای را امضا کنند مبنی بر اینکه: اگر مردم بیایند، اتفاقی نمی‌افتد؛ تا بدین ترتیب خانواده‌ها از برگزاری مراسم برای عزیزان خود منصرف شوند.
(موج سبز آزادی، دوم مرداد)
***
فلاش‌بک اول: به قدري خفقان بود كه اجازه‌ي برگزاري مراسم ندادند
«از مدت‌ها قبل علاوه بر اينكه دانشگاه توسط سربازان شاهي محاصره شده بود، داخل محوطه دانشگاه هم سربازان بودند، حتي در راهروهای دانشكده‏ها هم رفت و ‌آمد مي‌كردند. روز 16 آذر با برادرم از خانه بيرون رفتيم. سال چهارم پزشكي بودم و در بيمارستان پهلوي سابق كارآموزي مي‌رفتم و ايشان مي‌رفت دانشکده. ما بعد از اينكه مي‌خواستيم از بيمارستان برگرديم، گفتند که دانشگاه شلوغ شده و يك عده از دانشجويان را تير زده‌اند. به هر حال ما رفتيم بيمارستان ارتش، جواب درستي ندادند، بعد جسته و گريخته گفتند كه اين 3 نفر کشته شده‌اند و منتقل شده‌اند گورستان. ما رفتيم گورستان مسگرآباد، ديديم سرباز هست و ما را راه ندادند. گفتند اگر اينجا آوردند، دفن شده‌اند. روز بعد شنيديم كه خودشان شبانه برده‌اند در گورستان دفن كرده‌اند، بعد او را توسط يكي از آشنايان از مسگرآباد آورديم امامزاده عبدالله و پهلوي قندچي و بزرگ‌نيا دفن كرديم. آن زمان به قدري خفقان بود كه اجازه‌ي برگزاري مراسم ندادند. حتي نگذاشتند مراسم عزاداري مشخصي براي روز سوم يا هفتم هم برقرار شود. ولي بعد به علت فشار دانشجويان براي مراسم چهلم، شهرباني اجازه داد كه فقط 300 عدد كارت چاپ شود و به هر خانواده 100 عدد كارت دادند. مراسم را هم فقط اجازه دادند كه سر قبر اين 3 دانشجو در امامزاده عبدالله برگزار شود. خوب يادم هست شهرباني روي اين كارت‌ها را که از طرف دانشگاه تهيه شده بود و عكس اين 3 نفر رويش بود، مهر زده بود. مسئوليت پخش كارت بر عهده‌ي خانواده بود. يعني اگر كسي اين كارت را بگيرد و عليه دستگاه روز مراسم كاري كند، خانواده مسئول است. كنترل اين كارت‌ها بدين شكل بود كه آن روز از ميدان شوش، تمام ماشين‌ها را كه مي‌خواستند به طرف شهرري بروند، كنترل مي‌كردند كه فقط كساني كه اين كارت‌ها را دارند، بروند. يكبار ديگر اين كارت‌ها جنب در ورودي امامزاده عبدالله توسط سربازها و پليس كنترل مي‌شد. ده‏ها كاميون سرباز دم در ورودي و سه‌راه ورامين را محاصره كرده بودند. داخل گورستان هم محاصره بود.»
(گفتگو با دكتر غلامرضا شريعت‌رضوي برادر شهید آذر شریعت رضوی از شهدای 16 آذر 32 )
***
فلاش‌بک دوم: به ما گفتند حق نداريد مراسم برگزار کنيد
«شما خودتان را جاي يک مادر بگذاريد که دو تا از فرزندانش رو با فاصله‌ي دو سال توسط ساواک از منزل با بدترين وضع بيان و ببرند، ببينه که اينها رو بردند، و هي چشم انتظار يک خبري باشه، و خبر نرسه، آخرش هم بيان و بگن آقا شهيد شده، و قبرش معلوم نيست. مثل مادرشون حضرت زهرا قبرشان اينها نامعلوم بود برا ما تا انقلاب. اصلا اجازه‌ي مراسم نداشتيم، حق مطرح کردن نداشتيم. به ما گفتند حق نداريد مراسم برگزار کنيد، گفتيم قبرش را نشان بديد، وسائلش رو بديد، گفتند وسائلي نداشته، هيچي نداشته. خيلي صبر مي‌خواد براي يک مادر، ما هر لحظه تهديد مي‌شديم.»
(گفتگو با برادر شهیدان سيد رضا ديباج و سيد حسين ديباج از شهدای انقلاب 57)
***
فلاش‌بک سوم: خیابان‌ها از خون جوانان، بازاریان، دانشجویان و مردان و زنان رنگین شد
«روز 29 بهمن 1356، که مصادف با چهلم فاجعه‌ي قم در 19 دی بود، در بسیاری از شهرها و نقاط کشور به یاد و خاطره شهدای آن فاجعه، مجالس ختم و سوگواری برگزار شد. در تبریز نیز قرار بود ساعت 10 صبح مردم در مسجد قزللی (میرزا آقا یوسف مجتهد) تجمع نمایند. دعوت از سوی آیت‌الله قاضی و ده تن دیگر از علمای تبریز صورت گرفته بود. همچنین در 25 بهمن آیات عظام گلپایگانی و شریعتمداری نیز به همین مناسبت اعلامیه‌هایی صادر و این روز را عزای عمومی اعلام کرده بودند. در روز 29 بهمن مردم در حالی که جمع می‌شدند، در مقابل مسجد، اعلامیه‌ها را نیز مطالعه می‌کردند. سرگرد مقصود حق‌شناس، رییس کلانتری بازار به همراه عده‌ای مامور سر می‌رسد و به مردم اعلام می‌کند که متفرق شوند، اما مردم توجهی به اخطارهای او نمی‌کنند. خادم مسجد که قصد باز نمودن درب مسجد را بنا به دستور آیت‌الله قاضی طباطبایی داشت، توسط مأموین از این کار منع می‌شود. تعدادی از جوانان به طرف سرگرد حق‌شناس حرکت می‌کنند و از او می‌خواهند تا درب مسجد جهت برگزاری مراسم باز شود و او با لحن تند و زشتی خطاب به جوانان می‌گوید: «نمی‌شود. در این طویله باید بسته بماند!» جوانی از غیرتمندان تبریز به نام محمد تجلاّ که از پاره کردن اعلامیه و سخنان توهین‌آمیز او به هیجان آمده بود، با وی گلاویز می‌شود. حق‌شناس اسلحه کمری را می‌کشد و سینه محمد را نشانه می‌گیرد و این جوان 22 ساله را به شهادت می‌رساند. مردم جنازه‌ي خون‌آلود جوان قهرمان را برداشته و به طرف خیابان‌ها به راه می‌افتند. کم‌کم در طول راه مردم به صف راهپیمایان می‌پیوندند و قیام مردم آغاز می‌شود. تبریز در چلهم شهدای قم به صورت شهر جنگ‌زده در آمد. خیابان‌ها از خون جوانان، بازاریان، دانشجویان و مردان و زنان رنگین شد و بدین ترتیب پس از فاجعه‌ي خونین قم، جنایت دیگری بر جنایت‌های رژیم افزوده شد. سرانجام ساعت 5 بعدازظهر، نیروهای نظامی بر شهر مسلط شدند. در آماری که برای رییس ساواک تبریز تهیه کردند، این‌طور نوشته شده بود: «581 نفر دستگیر، 9 نفر کشته، 118 نفر زخمی، 3 دستگاه تانک، 2 سینما، یک هتل، کاخ جوانان، حزب رستاخیز و تعدادی اتومبیل شخصی و دولتی به آتش کشیده شدند.»
***
فلاش‌بک چهارم: پیام امام خمینی به مردم آذربایجان پس از کشتار بهمن 56
«بسم الله الرحمن الرحیم. سلام بر اهالی شجاع و متدین آذربایجان عزیز. درود بر مردان برومند و جوانان غیرتمند تبریز. درود بر مردانی که در مقابل دودمان بسیار خطرناک پهلوی قیام کردند و با فریاد «مرگ بر شاه» خط بطلان بر گزافه‌گویی‌های او کشیدند. زنده باشند مردم مجاهد عزیز تبریز که با نهضت عظیم خود، مشت محکم بر دهان یاوه‌گویانی زدند که با بوق‌های تبلیغاتی، انقلاب خونین استعمار را که ملت شریف ایران با آن صددرصد مخالف است، انقلاب سفید شاه و ملت می‌نامند و این نوکر اجانب و خودباخته مستعمرین را نجات‌دهنده‌ي ملت میشمارند... مردکی حافظ آزادی ملت است که در سرتاسر کشور، احدی را حق یک کلمه حق‌گویی و انتقاد نمی‌دهد و پلیس ننگینش بر سر این ملت مظلوم سایه افکنده! شاهی عدالت‌گستر است که در هر از چند گاهی با قتل عام، ملتی را به عزا می نشاند! من نمی‌دانم با چه زبانی به اهالی محترم تبریز و به مادران داغدیده و پدران مصیبت کشیده تسلیت بگویم، با چه بیان این قتل عام‌های پی در پی را محکوم کنم. من از مقدار جنایات و عدد مقتولین و مجروحین اطلاع صحیح ندارم. ولی از بوق‌های تبلیغاتی معلوم می‌شود که جنایت‌ها بیش از تصور ماست. با این وصف، شاه افراد پلیس را که به قتل عام به دلخواه او دست نزده‌اند، به محاکمه می‌خواهد بکشد... تاریخ مشروطیت به یاد ندارد این چنین مجلس سنا و شورا را که اهالی محترم متدین آذربایجان را مشتی اوباش و بی‌دین معرفی کند. از مجلسی که دست نشانده‌ي شاه است، بیش از این توقع نیست. اکنون بعد از آن همه کشتار و جنایات تبریز و آن همه خونخواری‌های شاه، مشتی سازمانی را با کارگران مجبور با سرنیزه در گوشه کنار کشور به راه انداخته و با عربده کشیدن و به نفع دستگاه جنایت و خیانت، تظاهرات به راه انداختن می‌خواهند لکه‌های ننگ را از سر و صورت این مستبد خونخوار شستشو کنند، غافل از آن که با آب زمزم و کوثر هم محو نخواهد شد. تاریخ، رنج‌های ملت و ستمکاری و جنایات این پدر و پسر را ضبط کرده و در فرصتی منتشر خواهد کرد... اهالی معظم و عزیز آذربایجان - ایدهم الله تعالی - بدانند که در این راه حق و استقلال و آزادی طلبی و در حمایت از قرآن کریم تنها نیستند، شهرهای بزرگ چون شیراز، اصفهان، اهواز و دیگر شهرها و مقدم از همه قم مرکز روحانیت و پایگاه حضرت صادق - سلام الله علیه - و تهران بزرگ با آنها همصدا و هم مقصد و همه و همه در بیزاری از دودمان پلید پهلوی شریک شمایند. امروز شعارها در کوچه برزن هر شهر و هر ده «مرگ بر شاه» است و هر چه عمال کثیف کوشش می‌کنند که جنایات را از مرکز اصلی که شاه است منحرف و به دولت یا مأموران متوجه کنند، کسی نیست که باور کند... عجب آن‌که از قرار مسموع هیأتی از دستگاه به آذربایجان آمده است که بی‌خبری شاه را از این جنایات اعلام کند و آن کس که احتمال آن را بدهد، کی است جز سازمان‌ها و اعضای مجلسین که آنها هم احتمال نمی‌دهند و تظاهر به خلاف می‌کنند...»

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

0 نظرات ::

طراحی شده توسط ندای ایران زمین