سپتامبر سیاه
۱۳۸۸ شهریور ۱۸, چهارشنبه
۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳؛ سپتامبر سیاه :و تبری با خود آورد و هر دو دست ویکتور خارا را با آن شکستند. آنگاه رئیس زندان به طعنه گفت:-خوب، بخوان! چرا معطلی؟... ویکتور خارا، درحالی که دستان خونریزش را در آسمان حرکت می داد از همزنجیران خود خواست که با او هم صدایی ...کنند و آنگاه آواز پنج هزار دهان به خواندن «سرود وحدت» که ویکتور تصنیف کرده بود در استادیوم سانتیاگو طنین افکند: مردمی یکدل و یکصدا، هرگز شکست نخواهند خورد.
ویکتور خارا شاعر، خواننده و نوازنده انقلاب شیلی در «لکوئن»، شهری کوچک در حومه سانتیاگو ، پایتخت شیلی، به دنیا آمد. والدین ویکتور کشاورزانی ساده بودند و پدرش مانوئل به عنوان کارگر در مزارع کار می کرد. مادرش «آماندا» نیز برای کمک به خانواده کارهای خانگی انجام می داد. پدر ویکتور الکلی بود و همین موضوع موجب بروز تشنج در خانه می شد، به ویژه زمانی که پدرش، مادرش را به باد کتک می گرفت. تا این که پس از چند سال، پدر ویکتور برای کار در مزارع از شهر خارج شد و مسئولیت نگهداری ویکتور و خواهر و برادرهایش بر عهده آماندا مادرش افتاد
آماندا گیتار می نواخت و آواز میخواند و او بود که نواختن گیتار و ترانه های فولکور شیلی را به ویکتور آموخت و به بخش بزرگی از زندگی ویکتور هویت بخشید. به راستی سبک موسیقی ویکتور خارا از لحظاتی که او با مادرش گذراند، تاثیر گرفته است،
ترانه از ویکتور خاراپرسش من این است :«هرگز به فکرتان رسیده است که این سرزمین مال ماست»مال کسی است که بخش بزرگی از آن را در اختیار دارد پرسش من این است:«هرگز به فکرتان رسیده است دست هایی که در این سرزمین کار می کنند مال ماست»و حاصل آن نیز مال ماستحصارها را ویران کن آنها را درهم بکوباین سرزمین مال ماستبه پدر و ماریا، به خوان خوزهاگر آوازم کسی را آزار می دهداگر کسی باشد که تحمل شنیدن آوازم را نداشته باشداطمینان داشته باشید که او یک یانکی استیا یک مالک و فئودال بزرگ کشور استحصارها را درهم بکوب .............
ویکتور خارا شاعر، خواننده و نوازنده انقلاب شیلی در «لکوئن»، شهری کوچک در حومه سانتیاگو ، پایتخت شیلی، به دنیا آمد. والدین ویکتور کشاورزانی ساده بودند و پدرش مانوئل به عنوان کارگر در مزارع کار می کرد. مادرش «آماندا» نیز برای کمک به خانواده کارهای خانگی انجام می داد. پدر ویکتور الکلی بود و همین موضوع موجب بروز تشنج در خانه می شد، به ویژه زمانی که پدرش، مادرش را به باد کتک می گرفت. تا این که پس از چند سال، پدر ویکتور برای کار در مزارع از شهر خارج شد و مسئولیت نگهداری ویکتور و خواهر و برادرهایش بر عهده آماندا مادرش افتاد
آماندا گیتار می نواخت و آواز میخواند و او بود که نواختن گیتار و ترانه های فولکور شیلی را به ویکتور آموخت و به بخش بزرگی از زندگی ویکتور هویت بخشید. به راستی سبک موسیقی ویکتور خارا از لحظاتی که او با مادرش گذراند، تاثیر گرفته است،
ترانه از ویکتور خاراپرسش من این است :«هرگز به فکرتان رسیده است که این سرزمین مال ماست»مال کسی است که بخش بزرگی از آن را در اختیار دارد پرسش من این است:«هرگز به فکرتان رسیده است دست هایی که در این سرزمین کار می کنند مال ماست»و حاصل آن نیز مال ماستحصارها را ویران کن آنها را درهم بکوباین سرزمین مال ماستبه پدر و ماریا، به خوان خوزهاگر آوازم کسی را آزار می دهداگر کسی باشد که تحمل شنیدن آوازم را نداشته باشداطمینان داشته باشید که او یک یانکی استیا یک مالک و فئودال بزرگ کشور استحصارها را درهم بکوب .............
ارسال به:












0 نظرات ::
ارسال یک نظر