اي جلاد ننگت باد
۱۳۸۸ اسفند ۱۴, جمعه
كلام: ه . الف . سايه
با تمام خشم خویش
با نمام نفرت دیوانه وار خویش
می کشم فریاد:
ای جلاد!
ننگت باد!
آه,هنگامی که یک انسان
می کُشد انسان دیگر را,
می کُشد در خویشتن
انسان بودن را.
بشنو ای جلاد!
می رسد آخر
روز دیگر گون:
روز کیفر,
روز کین خواهی,
روز بار آوردنِ این شوره زار خون.
زیر این باران خونین
سبز خواهد گشت بذر کین.
وین کویر خشک
بارور خواهد شد از گلهای نفرین.
بشنو,ای جلاد!
می خروشد خشم در شیپور,
می کوبد غضب بر طبل,
هر طرف سر می کشد عصیان
و درونِ بسترِ خونینِ خشمِ خلق
زاده می شود طوفان.
بشنو,ای جلاد!
و مپوشان چهره با دستان خون آلود!
می شناسدت به صد نقش و نشان مردم.
می درخشد زیر برق چکمه های تو
لکه های خون دامنگیر.
و به کوه و دشت پیچیدست
نام ننگین تو با هر مرده بادِ خلقِ کیفر خواه.
و به جا ماندست از خون شهیدان
بر سوادِ سنگفرشِ راه
نقش یک فریاد:
ای جلاد!
ننگت باد!
ای جلاد!
ننگت باد!
...
ارسال به:












0 نظرات ::
ارسال یک نظر